{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🏰 قصر تاریکی

🏰 قصر تاریکی

قسمت ۶: درِ ممنوعه

صدای آژیر تمام عمارت را پر کرده بود.

نگهبان‌ها با عجله از کنارشان رد می‌شدند.

همه به سمت زیرزمین می‌دویدند.

Jungkook هنوز دست ا.ت را رها نکرده بود.

ا.ت به دست‌های گره‌خورده‌شان نگاه کرد و آرام گفت:

«دستم...»

Jungkook انگار تازه متوجه شد.

چند لحظه مکث کرد، اما به‌جای رها کردن، فقط کمی فشار دستش را کمتر کرد.

«الان نمی‌تونم ولت کنم.»

ا.ت با تعجب پرسید:

«چرا؟»

Jungkook نگاهش را به راهروی تاریک دوخت.

«چون ممکنه دوباره پیدات کنن.»


---

چند دقیقه بعد، هر دو جلوی درِ بزرگ زیرزمین ایستاده بودند.

دری از آهن سیاه، با قفل‌های قدیمی و نقش‌های عجیب.

اما حالا...

در، چند سانتی‌متر باز بود.

باد سردی از داخل بیرون می‌آمد.

یکی از نگهبان‌ها با صدایی لرزان گفت:

«وقتی رسیدیم، خودش باز شده بود...»

Jungkook اخم کرد.

«هیچ‌کس داخل نرفته؟»

«نه آقا.»

Jungkook نفس عمیقی کشید.

بعد رو به ا.ت گفت:

«پشت سر من حرکت کن.»

ا.ت با وجود ترس، آرام سر تکان داد.


---

پله‌های سنگی را یکی‌یکی پایین رفتند.

هوا هرچه پایین‌تر می‌رفتند، سردتر می‌شد.

روی دیوارها مشعل‌هایی روشن بود، اما نورشان ضعیف و لرزان بود.

ا.ت زیر لب گفت:

«اینجا... انگار صدها سال قدمت داره.»

Jungkook بدون اینکه برگردد، گفت:

«بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی.»


---

وقتی به انتهای راه‌پله رسیدند، سالن بزرگی مقابلشان ظاهر شد.

وسط سالن، یک درِ سنگی عظیم قرار داشت.

همان دری که ا.ت در رؤیایش دیده بود.

ا.ت ناگهان ایستاد.

نفسش بند آمد.

«همینه...»

Jungkook با تعجب برگشت.

«چی؟»

ا.ت با انگشت به در اشاره کرد.

«من این درو قبلاً دیدم...»

چهره‌ی Jungkook در هم رفت.

«غیرممکنه... هیچ‌کس قبل از اومدن به اینجا این در رو ندیده.»

ا.ت آهسته جلو رفت.

انگار نیرویی او را صدا می‌زد.

Jungkook سریع مچ دستش را گرفت.

«نه! نزدیکش نشو.»

ا.ت به او نگاه کرد.

«یه صدا داره اسممو صدا می‌زنه...»

همان لحظه، نقش‌های روی در شروع به درخشیدن کردند.

صدایی عمیق در سالن پیچید:

«کلید... بازگشته است...»

سکوت سنگینی همه‌جا را فرا گرفت.

Jungkook بی‌اختیار ا.ت را پشت سر خودش کشید.

نگاهش از روی در برداشته نمی‌شد.

و فقط یک جمله زیر لب گفت:

«امیدوارم هنوز دیر نشده باشه...»


---

✨ پایان قسمت ۶
ادامش پارت بعد
حمایت کنید
★★★★★★★
دیدگاه ها (۰)

ممنون از حمایت شما گلاااممنونم از تک تکتون ماچ به شما گوگولی...

🏰 قصر تاریکیقسمت ۵: نشان تاریکیباران آرام‌تر شده بود…اما درد...

تکپارتی رندوم از ران

(سناریو فرفره های انفجار) (BL)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط