من از میان همهی شما

من از میان همه‌ی شما
منتظر کسی بودم
که نیامد!
به گمان‌ام دریا
چشمی برای گریستن نداشت
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جُفت
به‌جای نَم‌نَمِ یکی قطره باران
چشمْ به راهِ دو دیده‌ی من
از دریا نمی‌گریخت
دیدگاه ها (۰)

زن درختی ک آوازش را به وقت پرنده میخواند

خیالی بودآمد گذر کرداز قصه این دفترهمینم کافیست

‌‌‌‌‌‌دارم امید ڪہ بازآیي و مناز هــوایِ نفست زنده شوممرگ بر...

_درخت باشم ... یک‌ گوشه ی این دنیای بزرگ افتاده باشم تنهای ت...

یادته همیشه می گفتم دوس دارم از دور ببینمت؟ بعد تو لجباز می ...

سرهنگ جوانمردی کیست؟ پلیس مظلومی که شجاعانه در برابر اغتشاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط