{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p...17

p...17

ژان و ییبو و شوکای داشتن میگشتن که
ژان گفت

ژان..چرااینجارومخفی کردین حا نکنه یه چیزه باارزش اینجاهست

شانگ..این مکان خودش باارزش هست کسی که بعین جامیاد بایدقلب پاکی داشته باشه
مگرنه اتفاق های بدی براش میوفته من اینجافقط زندگی میکنم اما سرپرست حصاره جادویی که اینجاستو کنترل میکنه

ییبو..یعنی انقدر قدرت منده؟
ژان..چطورمیتونیم ببینیمش؟
شانگ.. لطفا دنبالم بیایین

داشتن میرفتن به بالاترین جای کوهستان
که رسیدن دیدن که سرپرست یه همون پیرکرده که به ژان و ییبو اتاق داده بودنشسته و داره چای میخوره

سرپرست.. بلخره اومدین
ییبو..مگه میدونستی که داریم میاییم

سرپرست..اره لی یارو همه چیزو بهم میگه
ییبو..اهاپس بگو چرا انقدر متمعن بودی که ما میاییم

سرپرست..تو همونی بودیکه طلسم لی یارو شکست درسته

ییبو ..بله خودم بودم
سرپرست..پس باید بیشترز اینابارت باشه
ییبو..دیگه به خودم مربوطه

سرپرست..خب حالاکه این حمه راهو اومدین چرابامن چای نمینوشید

ییبو..مگه واسه خاله بازی اومدیم ها
زود باش سوال های که ازت میفرسمو جواب بده
سرپرست ..باشه بفرس ولی در عوضش منم سوال هاییکه ازشما میفرسم باید جواب بدی باشه

ییبو..اوکیه
ژان..قبوله
سه تایی نشستن و شانگ هم رفت

سرپرست..خب اول کی میخاد بفرسه
شوکای ..من میخام بفرسم گردنبندیکه واسه ژان گزاشته بودی از کجا اومده

سرپرست..من اینو از بانوییکه صاحبش بود بدون اجازه برداشتم

شوکای..منظورتون بانوییکه من دوسش دارم هست
سرپرست..باید صب کنی تا دوباره نوبتت بشه
شوکای..ببخشید خب اول شما بپرسین
سرپرست..توخودت بانوییکه دوسش داشتیو کشتی درسته. ژان و ییبو تعجب کردن

شوکای...اره خودم کشتمش (بابغض)

ییبو..خب نوبته منه چه چیزی تومکان مخفی هست که همه دنبالشن
سرپرست..چیزه خواستی نیست راحی به یه دنیا دیگه هست
ییبو..راهی به کجا؟_
سرپرست ..حالانوبته منه
ییبو ..خب بفرس
سرپرست..درمورده کارهاییکه داری میکنی متمعنی پشیمون نمیشی

ییبودونست که سرپرست داره درمورده چی ازش میپرسه ولی گفت
ییبو..نه نمیشم
ژان..خب نوبته منه. گردنبند دیکه دادی به من کلید جایی هست

سرپرست..اره ازکجا فهمیدی؟
ژان..ازاونجاییکه شانگ با گردنبندش راهی به اینجاباز کرد حتس زدم که اینتورباشه

ژان..خب پس باید بهتون برگردونمش
سرپرست..نه تو صاحب جدیدش هستی خب سوال من تو به کسی علاقه خاصی داره؟

ژان..شماازکجافهمیدید
سرپرست..بهت تعکید میکنم زیاد نزدیکش نشو عواقبش بد میشه

ژان..چرا
سرپرست..دیگه واسه امشب کافیه خسته شدم

شوکای ..اخرین سوال صاحب گردنبند مرده یا هنوز زندست
سرپرست ..کنونی یا قبلی
شوکای..قبلی
سرپرست..زندست و بزودی میبینیش
شانگ به ارسه تاشون اتاق داد که برن استراحت کنن
دیدگاه ها (۰)

p...18لیژان و وانگ رسیدن به مالی شان و رفتن که اماده بشن برن...

p......19لیژان..من بعین ازدواج راضی نیستم ژان هم همینطورلیژا...

p......۱۶راهزنان حمله کردن به لی هن و بقیه برده ها کسایی‌ که...

p....15ژان و بقیه عضا رسیدن به یک صغره که بن بست بودژان..عه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط