{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p...18

p...18

لیژان و وانگ رسیدن به مالی شان
و رفتن که اماده بشن برن پیش ملکه و وادشاه


لیژان و وانگ..امپراطور سلامت باشن ملکه سلامت باشن

ملکه.. نیازی نیست بیایید بشینید
لیژان..حالتون چطوره

ملکه.. خوبیم شماها چطورید حتما خسته شدید

وانگ..نگران نباشید مادر خسته نیستیم بیایید در مورد این بعث کنیم که چرا دستور بازگشت مارو دادید

امپراطور..درسته ما بخاطر دو موضوع شماهارو به اینجا دعوت کردیم

لیژان.. بفرمایید

امپراطور.. وقتی شماها اینجا نبودید ما مراسم شکر گرفته بودی کنار دریاچه اما بعد یک زمین لرزه ترسناک متوقف شد تا

ملکه..تازه چند نفر هم صداهای عجیب از تهه دریاچه شنیدن

وانگ..صداهایی؟

امپراطور..صدای کمک از دریاچه شنیده شده
وانگ.. یعنی چیزی وسط دریاچه بوده

امپراطور.. یه چیزی بوده اما این موضوع محرمانه است

وانگ ..نگران نباشید فقط ما چهار نفر در مورد این موضوع میدونیم

امپراطور خیلی سال پیش وقتی تازه شش قلمرو افتتاح شد ما با نیروی عجیبی برخورد کردیم این نیرو باعث مرگ مردم میشد مردم کار هایی انجام میدادن که در واقع دست خودشون نبود

وانگ..مثل کنترل انسان ها

امپراطور.. بله دقیقا اما من تونستم با یک شیع قدرت مند اونو پایین دریاچه مهرموم کنم تا وقتی که مراسم شکر گرفتیم بعدشم که خودتون میدونید

لیژان ..چه شیع بود که تونستید چنین جادوی قدرت مندی باهاش مهرموم کنید

امپراطور..این دیگه نمیتونم به شماها بگم اما بدونید هر شش قلمرو یکی از این شیع داره ما برای نگه داشتن قلمرو مالی‌شان باید مراقب این شیع باشیم

وانگ ..راستش بیشتر کنجکاو شدم اما نمیپرسم چیه قضیه این زمین لرزه به من بسپارید خودم حلش میکنم

امپراطور.. خیالم بابت این موضوع راحته شد
لیژان ..خب موضوع دوم چیه

وانگ..موضوع چیه

ملکه.. راستش کسی از این موضوع خبردار نیست پادشاه ملکه سلیب اتش میخوان برای پسرشو بیان خواستگاری

لیژان.. چی چطور که میخوان بیان
ملکه ..به زودی میان
لیژان.. من نمیخوام اصلا فکرشم نکنید

ملکه.. اونا که نگفتن حتما تو باشی شاید اون حیف نون خاستگاری کنن حالا که حرفش شد ژان کجاست

وانگ.. راستش

امپراطور..راستش چی بگو دیگه

وانگ.. راستش برای ماموریت رفته بود نتونستم اونو با خودم بیارم

ملکه چطور جرئت کرده بره به یه جای دیگه

وانگ..تقصیر اون نیست من

ملکه..تو ساکت تو اگه حواست بهش بود نمیذاشتی راحت ولگردی کنه ا

لیژان..خب ..
ملکه ..کافیه
امپراطور..کافیه

ملکه.. اما
امپراطور. گفتم کافیه(با داد)
حالاباکی رفته؟

وانگ.. ولیعهد سلیب اتش و ولیعهد اواندل

ملکه پوزخندی زد و گفت
پس رفته مخ پسرارو بزنه
لیژان..مادر لطفا

ملکه..مگه دروغ میگم با دوتا پسر از خاندان مختلف رفته گشت گذار
دیدگاه ها (۰)

p......19لیژان..من بعین ازدواج راضی نیستم ژان هم همینطورلیژا...

p........۲۰لئو...در حال تحقیق در باره قتل گروه سایه بود چن ژ...

p...17ژان و ییبو و شوکای داشتن میگشتن که ژان گفتژان..چرااینج...

p......۱۶راهزنان حمله کردن به لی هن و بقیه برده ها کسایی‌ که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط