{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ɬنویسندگیِ‌آیریس

#ɬنویسندگیِ‌آیریس
#BondـofـShadows
#lپیوند‌سایه‌ها
#ᎮᏗᏒᏖ..⁷

درهای بزرگ و باشکوه تالار باز شدند و سکوتی سنگین، مثل یک موج، تمام سالن را فرا گرفت.
نیکولاس، با آن کت‌وشلوار مشکیِ بی‌نقص و نگاهی که حتی از دور هم می‌توانست یخ بزند، در ابتدای راهرو ایستاده بود. او مثل یک پادشاه سیاه، قدرتمند و مقتدر، منتظر بود. آرتور در کنارش ایستاده بود و با لبخندی کنایه‌آمیز، نگاهِ کنجکاو مهمان‌ها را تماشا می‌کرد.
اما وقتی آلیس وارد شد، انگار زمان ایستاد.
او در یک لباس عروس سفید و بسیار باشکوه، مثل یک فرشته‌ای که از دلِ تاریکی بیرون آمده باشد، به نظر می‌رسید. لباسش با جزئیاتِ ظریف و درخشان، هر قدمی که برمی‌داشت، جوری می‌درخشید که انگار نورِ خودِ اوست. زیبایی آلیس به قدری خیره‌کننده بود که تمام بحث‌ها، تمام سیاست‌ها و تمام ترس‌ها برای لحظه‌ای فراموش شد.
پسرهای جوان در میان جمعیت، با چشم‌هایی خیره و دهانی نیمه‌باز، نمی‌توانستند نگاهشان را از او بردارند؛ آن‌ها فقط یک عروس نمی‌دیدند، آن‌ها داشتند یک رویا را تماشا می‌کردند. اما در آن سوی طیف، نگاه‌های دختران، پر از زهر و حسادت بود. آن‌ها که انتظار داشتند آلیس در این روز باشانره‌ای پریشان یا لباس ساده‌ای ظاهر شود، حالا با دیدنِ این شکوه، از حسادت در حال سوختن بودند.
خانواده‌ی آلیس در اولین ردیف نشسته بودند. نینا، با چشمانی لرزان، هم از ترسِ فضای سنگینِ مافیا و هم از هیجانِ دیدن دوستش، به او نگاه می‌کرد. پدر و مادر آلیس، با چهره‌هایی که ترکیبی از افتخار و ناامیدی بود، نظاره‌گر بودند؛ آن‌ها می‌دانستند که دخترشان از این لحظه به بعد، دیگر متعلق به آن‌ها نیست؛ او متعلق به «سایه مطلق» شده بود.
آلیس در حالی که راه می‌رفت، لرزش خفیفی را در پاهایش حس می‌کرد، اما سرش را بالا گرفته بود. او می‌دانست که نگاه‌ها فقط تحسین نیست؛ نگاه‌های زیادی در میان جمعیت بود که منتظرند لغزشی، یک اشک، یا یک نشانه‌ی ضعف در چهره‌ی این عروسِ بی‌نقص ببینند.
وقتی به نیکولاس رسید، او دست آلیس را گرفت. دست نیکولاس سرد بود، اما فشار انگشتانش روی دست آلیس، نشان از مالکیتِ مطلق داشت.
نیکولاس، بدون اینکه به جمعیت نگاه کند، فقط به چشم‌های آلیس خیره شد. در آن لحظه، میان آن همه شکوه و گل‌های رز قرمز که مسیر را پوشانده بودند، فقط آن‌ها دو نفر بودند.
نیکولاس با صدای بسیار پایین، فقط برای گوشِ آلیس گفت:
امروز همه دارند به زیبایی‌ت نگاه می‌کنن… اما یادت باشه، این زیبایی، فقط داراییِ من هست. پس لبخند بزن، اما یادت نره که این لبخند، فقط برای من ساخته شده.»
آلیس با لجبازیِ همیشگی، لبخندِ کجی زد و زیر لب گفت:
فکر نکن با این کارا می‌تونی منو مالِ خودت کنی. من فقط دارم بازیِ تو رو بازی می‌کنم.»
نیکولاس پوزخندی زد و سرشان را به سمتِ پیشگاهِ شورای عالی بردند تا مراسم رسمی آغاز شود.

لایک کردی؟🎀🔪

#پیوند_سایه_ها #عروسی_باشکوه #نیکولاس_و_آلیس #لباس_عروس_سفید #گل_رز_قرمز #حسادت #زیبایی_خطرناک #مافیایی #darkromance #shadow_bond #wedding_chaos
دیدگاه ها (۶)

#ɬنویسندگیِ‌آیریس#BondـofـShadows#lپیوند‌سایه‌ها#ᎮᏗᏒᏖ..⁸مراس...

#ɬنویسندگیِ‌آیریس#BondـofـShadows#lپیوند‌سایه‌ها#ᎮᏗᏒᏖ..⁶صبح ...

#ɬنویسندگیِ‌آیریس#BondـofـShadows#lپیوند‌سایه‌ها#ᎮᏗᏒᏖ..⁵نیکو...

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆نور ماه روی بدن اون تو میرقصید شب شد و هر کسی به خانه...

فصل اول بخش اول کاردنا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط