{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟
که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت

به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه
هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت

تهی است دستم اگرنه برای هدیه به عشقت
چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت

چگونه می طلبی هوشیاری از من سرمست
که رفته ایم ز خود پیش چشم هوش ربایت

هزار عاشق دیوانه در من است که هرگز
به هیچ بند و فسونی نمی کنند رهایت

دل است جای تو تنها و جز خیال تو کس نیست
اگر هر آینه، غیر از تویی نشست به جایت

هنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی؟
که عشق را همه جان دادن است اوج و نهایت

در آفتاب نهانم که هر غروب و طلوعی
نهم جبین وداع و سر سلام به پایت.
دیدگاه ها (۱۰)

مبر پای قمار عشق ای دیوانه هستت راندارم بیش از این تاب تماشا...

آن شبنم افتـاده به خـاکم که نـدارمبال و پر پـرواز به خورشید...

ای اشک تو ای جاری احساس شبانهای همدم هر دردو غم و رنج زمانهب...

خاکسترم و داغِ تو سوزانده تنم راآتش زده انگار کسی پیرُهنم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط