پارت
پارت۷۸۹
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
نقشم خوب پیش رفت خداروشکر واسه لولیتا شدن نیاورده بودتمون...
_چرا هارپر میخواست اون قرصارو بخورونه بهم
_/فکر میکرد تو از اون دخترایی هستی که قراره اینجا بیان...اما نه برای دیدن...برای چیز دیگه...اون قرصا باعث میشه ذهن کند عمل کنه...
سینا:داداش ما میریم اینجارو نشون دخترا بدیم... شما یکم زنو شوهری خلوت کنین...یکمم حال زن داداش خوب بشه...
شاهین سری تکون داد...
_برید فقط قسمتای حساسو نشونشون ندین حوصله مریض داری ندارم...میوفتن میمیرن ...
سینا و سپهر تایید کردن و رفتن...مرده با تعجب نگامون میکرد شاهین بلندم کرد...به مرده گفت خوراکی بیاره اتاقش...راه افتاد...وارد یه اتاقی شد...درشو قفل کرد...گذاشتتم رو تخت دستبندو باز کرد...نشستم رو تخت...
_استراحت کن...
شونه هامو فشار داد مجبور شدم بخوابم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
نقشم خوب پیش رفت خداروشکر واسه لولیتا شدن نیاورده بودتمون...
_چرا هارپر میخواست اون قرصارو بخورونه بهم
_/فکر میکرد تو از اون دخترایی هستی که قراره اینجا بیان...اما نه برای دیدن...برای چیز دیگه...اون قرصا باعث میشه ذهن کند عمل کنه...
سینا:داداش ما میریم اینجارو نشون دخترا بدیم... شما یکم زنو شوهری خلوت کنین...یکمم حال زن داداش خوب بشه...
شاهین سری تکون داد...
_برید فقط قسمتای حساسو نشونشون ندین حوصله مریض داری ندارم...میوفتن میمیرن ...
سینا و سپهر تایید کردن و رفتن...مرده با تعجب نگامون میکرد شاهین بلندم کرد...به مرده گفت خوراکی بیاره اتاقش...راه افتاد...وارد یه اتاقی شد...درشو قفل کرد...گذاشتتم رو تخت دستبندو باز کرد...نشستم رو تخت...
_استراحت کن...
شونه هامو فشار داد مجبور شدم بخوابم...
- ۳.۹k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط