یه روزگرگه میره درخونه شنگول ومنگول رامیزنه.
یه روزگرگه میره درخونه شنگول ومنگول رامیزنه.
یک دفعه خرسه گریه کنون میادبیرون. ومیگه:بابامصبتوشکر اینا20ساله ازاینجا رفتندتودیگه چه الاغی هستی..ولمون کن به خدا..
گرگه میگه:خیلی گوساله ای واست آش نزری آوردم.
یک دفعه خرسه گریه کنون میادبیرون. ومیگه:بابامصبتوشکر اینا20ساله ازاینجا رفتندتودیگه چه الاغی هستی..ولمون کن به خدا..
گرگه میگه:خیلی گوساله ای واست آش نزری آوردم.
- ۳۴۹
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط