سناریو نوری در تاریکی
سناریو نوری در تاریکی
پارت ۱۳
سعی میکنم پارتا طنز تر باشن
هردو رفتن سر کلاس تا بعدش برن آزمون.
ایزاوا تشرف آورد اما اینبار توی کیسه ی زرد زیباش بود.🤣👍
💤: خب همه یکم آماده بشین بعد برین پایین منم بعد شما میام حالا مزاحم خوابم نشین.
ایزاوا هم خیلی راحت خوابید.
اما این دو خروس عاشق داشتن به اولین بوستون فکر میکردن اصلا سر و صدای د ر و برشون رو نمیشنیدن ذهنشون بدجور مشغول بود.
من: عهههه بسه دیگه برین یه دیتی چیزی دیگه. ما رو دیوونه کردین با این عشق بازیتون.
هنوز حرفی نمیزدن فقط قرمز تر شدن.
من: واو.......خیلی عجیب بود سرم داد نزدین. تسخیر شدین یا چی؟
💥: گورتو گم میکنی یا بیام نابودی کنم!؟
من: اها این شد گفتم چرا صدایی ازتون درنمیومد.
رفتم پیش ایزاوا و بهش با یه انگشت زدم.
من: ایزاواااااااا
💤: گفتم بیدارم نکنید- عالی شد. کلاسم کم بود تو هم اضافه شدی همینو کم داشتیم.
من: معلو،ه کم داشتین بدون من اصلا کامل نیستین شماها.
💤: چی میخوای؟
من: میگم.......میشه من امروز سنسه ی کلاست باشم؟
💤: نه
من: تروخدا
💤: جون هرکی دوست داری
💤: نه
من: خواهش میکنم.
💤: نه
من: برات قهوه درست میکنم.
💤تلاش خوبی بود ولی نه
من: گربه هم بهت میدم
💤: هممم......نه..
من: برات مغازه کیسه خواب میخرم.
💤: .....
من: خب یچیز بگو
💤: باشه.
من: مرسیییییییییی
💤: حالا برو دیگه
من: چشممم
من: همگی! امروز با من میریم بیرون خریدددددد!!!!(کاش اینجا که اینقدر پولدارم تو زندگی واقعی هم بشم😭)
همه بجز 💥🥦: یوهووووووووو
پایان
پارت ۱۳
سعی میکنم پارتا طنز تر باشن
هردو رفتن سر کلاس تا بعدش برن آزمون.
ایزاوا تشرف آورد اما اینبار توی کیسه ی زرد زیباش بود.🤣👍
💤: خب همه یکم آماده بشین بعد برین پایین منم بعد شما میام حالا مزاحم خوابم نشین.
ایزاوا هم خیلی راحت خوابید.
اما این دو خروس عاشق داشتن به اولین بوستون فکر میکردن اصلا سر و صدای د ر و برشون رو نمیشنیدن ذهنشون بدجور مشغول بود.
من: عهههه بسه دیگه برین یه دیتی چیزی دیگه. ما رو دیوونه کردین با این عشق بازیتون.
هنوز حرفی نمیزدن فقط قرمز تر شدن.
من: واو.......خیلی عجیب بود سرم داد نزدین. تسخیر شدین یا چی؟
💥: گورتو گم میکنی یا بیام نابودی کنم!؟
من: اها این شد گفتم چرا صدایی ازتون درنمیومد.
رفتم پیش ایزاوا و بهش با یه انگشت زدم.
من: ایزاواااااااا
💤: گفتم بیدارم نکنید- عالی شد. کلاسم کم بود تو هم اضافه شدی همینو کم داشتیم.
من: معلو،ه کم داشتین بدون من اصلا کامل نیستین شماها.
💤: چی میخوای؟
من: میگم.......میشه من امروز سنسه ی کلاست باشم؟
💤: نه
من: تروخدا
💤: جون هرکی دوست داری
💤: نه
من: خواهش میکنم.
💤: نه
من: برات قهوه درست میکنم.
💤تلاش خوبی بود ولی نه
من: گربه هم بهت میدم
💤: هممم......نه..
من: برات مغازه کیسه خواب میخرم.
💤: .....
من: خب یچیز بگو
💤: باشه.
من: مرسیییییییییی
💤: حالا برو دیگه
من: چشممم
من: همگی! امروز با من میریم بیرون خریدددددد!!!!(کاش اینجا که اینقدر پولدارم تو زندگی واقعی هم بشم😭)
همه بجز 💥🥦: یوهووووووووو
پایان
- ۱.۰k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط