تهیونگجونگکوکمن دختر خودم رو
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶⁶
تهیونگ:جونگکوک..من دختر خودم رو
از دست دادم..معلوم نیست اون کجاست..شاید
اسیب دیده..شاید زیر بارون سردش بوده باشه..
"چند وقت گذشته؟اخرین چیزی که یادته چیه؟"
صدای کن توی سرش اکو شد..خوب میدونست
دوست نداره جوابش و بده و باز هم باید
بهش دروغ بگه.چرا این پسر انقدر لجباز بود؟
میا:اقای کِنتازای...من همه چی رو یادم نیست فراموش کردم!بفهم پسر!!
کِن:بس کن.زمان زیادی نشده!
میا:هی پسر..بیخیال شو من یادم نیست
کن:میا اون مال ۴ سال پیشه چطور یادت نیست؟حداقل میتونیم چیزایی که یادته رو با تغیرات بنویسیم!
میا:کن.من نمیخوام داستان بدبختیم رو بنویسم
کن:پس یادته!
میا:اخه چطور باید صحنه تجاوزم و فرارم رو فراموش کنم؟ها؟اصن چرا بنویسمشون؟من این همه کتاب نوشتم و این همه فروش داشتم!!
کن..من چهارسال پیش از دست اون دوتا عوضی فرار کردم و الان دارم بعد از اون همه قرص اعصاب اروم میگیرم..
کن با ناراحتی دستی روی بازوی بزرگش کشید و بعدش سرش رو با حالت متفکرانه ای گفت
کن:باشه میا.درک میکنم.پس بیا به فکر داستان جدید باشیم،خب؟
چقدر ارامش بخش بود وقتی کن اینطوری هوای میا رو داشت.البته،از حق نگذریم،کن حس پدرانه ای بهش داشت.درسته اون یک دختر ۱۴ ساله رو تا الان که ۱۹سالش شده بزرگ کرد.چقدر لذت بخش بود وقتی میدید که میتونه مواظب میا باشه.تولد۱۵ سالگیش،۱۶سالگیش...درسته.درست متوجه شدین.از اون اتفاق ۴سال میگذره و میا الان ۱۹ سالش شده.یک خانم زیبا و موفق.البته که اون نویسنده شد،چون اون همیشه این استعداد رو داشت.اون با نام kkm,مشهور شده.یک نویسنده ی مردمی که داستان هاش برای تمامی سلیقه ها بود.
زیبا بود..زندگیش که مدتی فلاکت شده بود.
و اما اون دوتا مرد چی؟چه بلایی سرشون اومد؟
اون ها از گشتن نا امید شدن.چون فهمیدن حال میا خوبه.با فهمیدن این که کارت جونگکوک استفاده شده و هودی جونگکوک تن میاست،مطمئن شدن صاحب اون خرج کردن ها میاست.
شاید براتون سواله چرا میا رو نگرفتن وقتی فهمیدم کجا ها داره پول خرج میکنه؟شاید چون
گذاشتن تو ارامش زندگی کنه،یا شاید یک مافیا اونقدرا هم که میگن خوب نباشه.به هرحال که میا یک نویسنده ی مشهور و ناشناسه.احتمالش کمه بتونن بفهمن اون کیه
تهیونگ:جونگکوک..من دختر خودم رو
از دست دادم..معلوم نیست اون کجاست..شاید
اسیب دیده..شاید زیر بارون سردش بوده باشه..
"چند وقت گذشته؟اخرین چیزی که یادته چیه؟"
صدای کن توی سرش اکو شد..خوب میدونست
دوست نداره جوابش و بده و باز هم باید
بهش دروغ بگه.چرا این پسر انقدر لجباز بود؟
میا:اقای کِنتازای...من همه چی رو یادم نیست فراموش کردم!بفهم پسر!!
کِن:بس کن.زمان زیادی نشده!
میا:هی پسر..بیخیال شو من یادم نیست
کن:میا اون مال ۴ سال پیشه چطور یادت نیست؟حداقل میتونیم چیزایی که یادته رو با تغیرات بنویسیم!
میا:کن.من نمیخوام داستان بدبختیم رو بنویسم
کن:پس یادته!
میا:اخه چطور باید صحنه تجاوزم و فرارم رو فراموش کنم؟ها؟اصن چرا بنویسمشون؟من این همه کتاب نوشتم و این همه فروش داشتم!!
کن..من چهارسال پیش از دست اون دوتا عوضی فرار کردم و الان دارم بعد از اون همه قرص اعصاب اروم میگیرم..
کن با ناراحتی دستی روی بازوی بزرگش کشید و بعدش سرش رو با حالت متفکرانه ای گفت
کن:باشه میا.درک میکنم.پس بیا به فکر داستان جدید باشیم،خب؟
چقدر ارامش بخش بود وقتی کن اینطوری هوای میا رو داشت.البته،از حق نگذریم،کن حس پدرانه ای بهش داشت.درسته اون یک دختر ۱۴ ساله رو تا الان که ۱۹سالش شده بزرگ کرد.چقدر لذت بخش بود وقتی میدید که میتونه مواظب میا باشه.تولد۱۵ سالگیش،۱۶سالگیش...درسته.درست متوجه شدین.از اون اتفاق ۴سال میگذره و میا الان ۱۹ سالش شده.یک خانم زیبا و موفق.البته که اون نویسنده شد،چون اون همیشه این استعداد رو داشت.اون با نام kkm,مشهور شده.یک نویسنده ی مردمی که داستان هاش برای تمامی سلیقه ها بود.
زیبا بود..زندگیش که مدتی فلاکت شده بود.
و اما اون دوتا مرد چی؟چه بلایی سرشون اومد؟
اون ها از گشتن نا امید شدن.چون فهمیدن حال میا خوبه.با فهمیدن این که کارت جونگکوک استفاده شده و هودی جونگکوک تن میاست،مطمئن شدن صاحب اون خرج کردن ها میاست.
شاید براتون سواله چرا میا رو نگرفتن وقتی فهمیدم کجا ها داره پول خرج میکنه؟شاید چون
گذاشتن تو ارامش زندگی کنه،یا شاید یک مافیا اونقدرا هم که میگن خوب نباشه.به هرحال که میا یک نویسنده ی مشهور و ناشناسه.احتمالش کمه بتونن بفهمن اون کیه
- ۵.۵k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط