{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی

چند پارتی
پارت ۲
از حرف تهیونگ نمی‌تونستم بگذرم.
تمام شب فقط یه جمله توی سرم تکرار می‌شد:
«وقتی نزدیکمی چه بلایی سرم میاری...»
فردای اون روز، تصمیم گرفتم بی‌خیالش بشم.
اما موقع برگشتن از کلاس، وقتی از کنار راهرو رد می‌شدم، صدای تهیونگ رو شنیدم.
ایستادم.
داشت با دوستش حرف می‌زد.
دوستش با خنده گفت:
— بالاخره می‌خوای بهش بگی؟
تهیونگ چند لحظه سکوت کرد.
— نه.
— پس تا کی می‌خوای این‌طوری رفتار کنی؟
تهیونگ آهی کشید.
— تا وقتی مطمئن بشم احساسش نسبت به من واقعی نیست.
قلبم یه لحظه فرو ریخت.
احساس؟
دوستش دوباره پرسید:
— ولی چرا وانمود می‌کنی ازش متنفری؟
صدای تهیونگ آروم‌تر شد.
— چون اگه بفهمه چقدر برام مهمه... ممکنه ازم دور بشه.
نفس توی سینه‌م حبس شد.
همون لحظه صدای قدم‌هاشون نزدیک شد.
سریع پشت دیوار قایم شدم.
تهیونگ از کنارم رد شد...
اما درست قبل از اینکه دور بشه، ایستاد.
سرش رو کمی به سمت دیوار چرخوند و گفت:
— می‌دونم اونجایی.
خشکم زد.
لعنتی... فهمید . 😭🖤
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی پارت ۱ | چرا از من متنفری؟ 🖤از وقتی تهیونگ وارد کل...

رمان: «از تو متنفرم»پارت ۷۰ ساعت دقیقاً هفت بود.آریانا وارد ...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط