{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم همیشه پر است از زمانه ی تلخ

دلم همیشه پر است از زمانه ی تلخ

که لحظه لحظه می دهدم یک نشانه ی تلخ

 

دلم همیشه پر است از غمی که می آید

شبیه بغض گلوگیر، در بهانه ی تلخ

 

تب و تباهی و حس قریب تنهایی

عجب ضیافت شومی در این شبانه ی تلخ“

 

چقدر حس بدی است حس تنهایی”

دوباره زمزمه ی زیر لب، ترانه ی تلخ

 

کبوتری که جدا مانده از جفتش

چگونه پر بزند رو به آشیانه ی تلخ؟

 

قلم به دست من هر شب به گریه می گوید:

چرا دوباره شروعِ شعرِ عاشقانه ی تلخ؟

 

تمام قصه همین بود: اینکه تو بروی

ومن به انتظار تو خیره، به بی کرانه ی تلخ
دیدگاه ها (۱)

می شوی با من عجین، حتی از این هم بیش ترمی شوی حتی "خودم"، حت...

تا نگاهم بکنی از هیجان خواهم مردهر که با چشم خود آدم بکشد قا...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ­ساز استزیبایـی  تو  بیش­تر از حد...

سناریوووووو اوردم آخر کپشن مهم

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part:"1"ویو اتبا چیزی که مرد رو به رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط