قلب های مرده پارت
قلب های مرده پارت ۲۰
اگه کارمو خوب انجام ندم چی؟سرمو از ته میکنه و زجر کُشم میکنه؟اونوقت بدون اینکه کسی بفهمه با داداش دخترکش عوضیش منو میندازه توی دریاچه و بدون اینکه کسی بفهمه به زندگی عادیش ادامه میده...باید در همه چیز راضی نگهش دارم...حتی اگه رقصیدن باشه!
درحالی که داشتیم از اتاق بیرون میرفتیم یکی از دخترا دامنو گرفت و دو طرفش رو برد بالاتر که سریع جلوشو گرفتم:
ا.ت : داری چیکار میکنیی؟!
دختره : اشتباه پوشیدی! این باید بره بالاتر دارم برات درستش میکنم!!
ا.ت : دیگه از این بالاتر؟؟؟؟
دختره : رئیس جئون خیلی سختگیره اگه میخوای به کارت داخل اینجا ادامه بدی باید راضی شه...میدونی که اینجا جزو ملروفترین بار های سئوله و برای کار کردن داخل اینجا کلی درسر لازمه حتما برای قبول شدنت و اومدنت به اینجا خیلی سختی کشیدی
وایسا ببینم...گفت به ادامه دادن؟من که یه هر.زه نیستم چرا باید اینجا کار کنمم!!!!
با اینکه داشتم از حرصمیترکیدم اروم سرمو به بالا پایین تکون دادم
رسیدیم به پله ها...وای خیلی استرس داشتم، من نفر اخر بودم که از چندتا پله ای که به بالای صحنه میخورد میرفتم...و شاید بگم این بدترین لحظه زندگیم بود چون وقتی پامو رو سومین پله گذاشتم پام پیچ خورد...از این لحظه به بعد باید بگم کارم تمومه!
(این پارت تا شب لایکاش به ۱۸ برسه ۳ پارت دیگه امشب میزارم)
اگه کارمو خوب انجام ندم چی؟سرمو از ته میکنه و زجر کُشم میکنه؟اونوقت بدون اینکه کسی بفهمه با داداش دخترکش عوضیش منو میندازه توی دریاچه و بدون اینکه کسی بفهمه به زندگی عادیش ادامه میده...باید در همه چیز راضی نگهش دارم...حتی اگه رقصیدن باشه!
درحالی که داشتیم از اتاق بیرون میرفتیم یکی از دخترا دامنو گرفت و دو طرفش رو برد بالاتر که سریع جلوشو گرفتم:
ا.ت : داری چیکار میکنیی؟!
دختره : اشتباه پوشیدی! این باید بره بالاتر دارم برات درستش میکنم!!
ا.ت : دیگه از این بالاتر؟؟؟؟
دختره : رئیس جئون خیلی سختگیره اگه میخوای به کارت داخل اینجا ادامه بدی باید راضی شه...میدونی که اینجا جزو ملروفترین بار های سئوله و برای کار کردن داخل اینجا کلی درسر لازمه حتما برای قبول شدنت و اومدنت به اینجا خیلی سختی کشیدی
وایسا ببینم...گفت به ادامه دادن؟من که یه هر.زه نیستم چرا باید اینجا کار کنمم!!!!
با اینکه داشتم از حرصمیترکیدم اروم سرمو به بالا پایین تکون دادم
رسیدیم به پله ها...وای خیلی استرس داشتم، من نفر اخر بودم که از چندتا پله ای که به بالای صحنه میخورد میرفتم...و شاید بگم این بدترین لحظه زندگیم بود چون وقتی پامو رو سومین پله گذاشتم پام پیچ خورد...از این لحظه به بعد باید بگم کارم تمومه!
(این پارت تا شب لایکاش به ۱۸ برسه ۳ پارت دیگه امشب میزارم)
- ۵.۸k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط