{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج سوری ادامه ی پارت 38

ازدواج سوری ادامه ی پارت 38

ــــ فلش بک روز دوشنبه ــــ
"بعد از ظهر"
ویو ات
نیانگ خونه ی رایدس اینا بود تهیونگم سر کار و منم رو تخت دارز کشیده بودم که گوشیم زنگ خورد مینا بود جواب دادم
ـ الو سلام
مینا ـ سلام ات جونم خوبی؟
ـ خوبم تو چی
مینا ـ منم خوبم
ـ جونم اتفاقی افتاده؟
مینا ـ نه اتفاقی نیفتاده، فقط خواستم ببینم خونه ی بخوام یه سر بیام پیشت همین
ـ اره خونه ام بیا خوشحال میشم ببینمت
مینا ـ اوکی پس من یه پنج مین دیگه میبینمت
ـ اوکی فعلا
مینا ـ بای
گوشیو قطع کردم
ـ بیچاره بچه نداره حوصلش سر میره
هوس کیمباب کردم اجوما خونه نبود برای همین پاشدم رفتم تو اشپز خونه و واسه خودم کیماب درست کردم اومدم بشینم بخورم که زنگ در خورد رفتم درو باز کردم مینا بود اومد داخل و باهم احوال پرسی کردیم
مینا ـ شرمنده که مزاحم توهم شدم
ـ دشمنت شرمنده منم از تنهای در اومدم
مینا ـ فعلا که نشده
ـ چی نشده؟
مینا ـ هیچی ولش کن الان نمیخوام به اون مردیکه ی عنتر فک کنم
ـ فوضولیم گل اما بیخیالش
مینا ـ نیانگ کجاس؟
ـ خونه ی داداشمه
مینا ـ اها که این طور
ـ پالتتو بده تا اویز کنم (فصل پاییزه)
مینا ـ ممنون *پالتشو میده به ات *
پالتوی مینا رو اویز کردم
دیدگاه ها (۳)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت دوازدهم 𓆪ات چند لحظه به جیمین خیره مان...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

پارت ۳ ( آسانسور عشق ) تا رسیدم تهیونگ دم در منتظرم بود ــ ...

ازدواج اجباری

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط