تمام نمیشوند این جمعه های بدون تو...
چقدر ادامه دارد این غروب لعنتی مثل جریمه های شبهای سرد زمستان دوران کودکی ...
تمام نمیشد با اینکه میدانستی فردا آنقدر برف خواهد بارید که مدرسه تعطیل شود و از معلم سختگیر خبری نخواهد بود...
مثل همین فردا که میدانی جمعه تمام شده و غروبی در کار نیست اما کو تا فردا...
جان میکنند این ثانیه ها تا برسند به فردا...
جمعه های بی تو را باید حبس شد در پناه قاب خالی پنجره ای که خورشید را با بی رحمی به خاک و خون میکشد و از دست تو کاری برنمی آید جز چند آه کوتاه و بلند از ته دل...
من اما فقط اندوه نبودنت در این جمعه ها دلم را میسوزاند.........
تمام نمیشوند این جمعه های بدون تو...
چقدر ادامه دارد این غروب لعنتی مثل جریمه های شبهای سرد زمستان دوران کودکی ...
تمام نمیشد با اینکه میدانستی فردا آنقدر برف خواهد بارید که مدرسه تعطیل شود و از معلم سختگیر خبری نخواهد بود...
مثل همین فردا که میدانی جمعه تمام شده و غروبی در کار نیست اما کو تا فردا...
جان میکنند این ثانیه ها تا برسند به فردا...
جمعه های بی تو را باید حبس شد در پناه قاب خالی پنجره ای که خورشید را با بی رحمی به خاک و خون میکشد و از دست تو کاری برنمی آید جز چند آه کوتاه و بلند از ته دل...
من اما فقط اندوه نبودنت در این جمعه ها دلم را میسوزاند.........
- ۴۲۷
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط