{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این که هر شب تا سحر آید ز چشمم اشک نیست

این که هر شب تا سحر آید ز چشمم اشک نیست
گوهر جان است و می ریزد به دامانم چو شمع
دیدگاه ها (۱)

‍ پشت ویترین ساعت فروشی ایستاده بودمساعتها رو که نگاه میکردم...

موهایت را بافتی و رفتی!کاش قبل رفتن می گفتیسنجاق سری که جا م...

راز زندگی این است که بفهمیم هر روزیک معجزه است...

‌تو کیستی که ز دستت بهار می‌ریزدبهار در قدمت برگ و بار می‌ری...

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصودچه دانستم که این دریا...

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین علیه السلام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط