{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

1

1


+ : تو جنگل!.. پابرهنه!..لای شاخه و برگ میدویدم... از دست یک نفر ((جئون جونکوک)) بادیگارد ها با موتور ماشین هاشون دنبالم میمومدن نمیدونستم از درد کف پاهام ناله کنم یا از خستگی پام به یک شاخه گیر کرد و محکم افتادم زمین طوری که کوبیده شدم زمین.



*فلش بک*

+ : وارد عمارت شدم عمارت تاریک بود جو سنگینی داشت از پله ها فتم بالا و به سمت اتاق مشترکم با کوک رفتم که حرفاشو شنیدم قلبمم رو سوزند کنار تخت بطری های نیمه پر الکل بود و رو تخت هم کوک روی تخت نشسته بود

_ : الوو ووووو ا.ت؟ آره رفت... بدو بیا که منتظرتم که خوش بگذرونیم

*فلش بک*

مچ پام خونی شده بود سرم به ریشه درخت(که بیرون زده بود) خورد بود که احساس گرمی روی سرم میکردم و بیهوش شدم با خودم گفتم(از حالا به بعد دیگه تموم شد).......
..... ادامه
دیدگاه ها (۰)

2+ : وقتی بیدار شدم وسط تخت خودم و کوک بودم سرم درد میکرد شد...

چند پارتی جونکوککاپل: جونکوک _ ا.تشخصیت های فرعی: تهیونگ _ ...

تک پارتی جینجین :ا.ت؟آ.ت:چیه؟جین: اینقدر آرایش نکن فرم صورتت...

first love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط