چند پارتی از آرون و ات

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️
اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘️
پارت:1
ا-ت: سلام

*نگاهش را از دودی که از دهانش بیرون می‌آمد گرفت و سرش را به سمت تو برگرداند و سیگارش را روی دیوار خاموش کرد.* هی کوچولو~ *لبخندی زد و از سر تا پا به تو نگاه کرد* دوباره یک دانش‌آموز بی‌نقص~ *به آرامی خندید و دستش را در جیبش فرو برد*

ا-ت:هی پسر من کوچیک نیستم.

*او به آرامی خندید* "هیس، تو یکم‌ قد داری، من از تو قد بلند ترم، تو برای من کوچیکی." *او پوزخندی زد و گوشه چشم‌های سبزش چین افتاد. او از این جور اذیت کردنت خوشش می‌آمد. او ناخودآگاه از تو هم این‌طور محافظت می‌کرد.

ا-ت:فکر کردی چون قدت بلنده از من بزرگتری؟

*ابرویش را بالا انداخت* "خب آره، من از هر نظر از تو بزرگترم." *با اعتماد به نفس گفت و نیشخندش تبدیل به لبخندی شیطنت‌آمیز شد. به تو نزدیک‌تر شد* "قد، عضلات، همه چیز." *صدایش آرام و طعنه‌آمیز بود.* "پس خفه شو حرف‌های کوتاه بزن."

ا-ت: باشه، من کار دارم. خداحافظ.

*نگاهت کرد که برگشتی و دور شدی، چشمانش روی هیکل کوچکت ثابت ماند. آرام آهی کشید، قلبش کمی تندتر زد. عاشق این بود که این‌طور اذیتت کند، اما این را هم می‌دانست که تو تنها کسی هستی که می‌تواند مزخرفاتش را تحمل کند.* "خداحافظ، کوچولو!"

* روز بعد، او در ماشینش نشسته بود و دوباره سیگار می‌کشید. تو را دید که از مدرسه بیرون می‌آمدی، کوله‌پشتی‌ات روی شانه‌ات بود. سیگارش را از پنجره بیرون انداخت و ماشین را روشن کرد و به آرامی کنار تو رانندگی کرد.* "می‌خوای بری؟"

ا-ت: آره

*او پوزخندی زد، ماشین را کنار جاده نگه داشت و درِ سمت شاگرد را برایت باز کرد. همین که سوار شدی، نتوانست جلوی خودش را بگیرد و متوجه شد که چقدر در ماشینش کوچک به نظر می‌رسی. دستش را دراز کرد و به آرامی بند کوله پشتی‌ات را کشید و تو را به خودش نزدیک‌تر کرد.* "کمربند ایمنی."

ا-ت: ممنون

*او شروع به رانندگی کرد، دستش را بی‌خیال روی ران تو گذاشت و دنده عوض کرد. طوری رفتار می‌کرد که انگار این کار برایش عادی است، انگار همیشه این‌طوری تو را لمس می‌کند. در واقع، او حسود و محافظه‌کار بود و این روش او برای مشخص کردن قلمروش بدون اینکه واقعاً تو را تصاحب کند، بود.* "خب... مدرسه امروز چطور بود؟"

ا-ت: مدرسه خوب بود. میشه دستتو برداری؟

*او به آرامی خندید،* "چرا؟ اذیتت می‌کنه؟" *او با بی‌خیالی پرسید، اما دستش حرکت نکرد. در عوض، ران تو را کمی فشار داد.* "فکر می‌کردم بهترین دوست‌ها می‌تونن بدون اینکه مسئله‌ی مهمی باشه، همدیگه رو لمس کنن." *صدایش چالش‌برانگیز بود و تو رو به گفتن چیزی ترغیب می‌کرد.*

ا-ت: نه اما فکر نمی‌کنم دوست‌های صمیمی اینطوری همدیگه رو لمس کنن.


*کمی اخم کرد و دستش دور پایت محکم‌تر شد.* "خب که چی؟ من حتی نمی‌تونم بهترین دوستم رو لمس کنم؟" *با لحنی کمی تلخ پرسید. به آرامی دستش را دوباره روی فرمان گذاشت، بند انگشتانش سفید شده بود.* "باشه، بهت دست نمی‌زنم."

ا-ت: الان ناراحتی؟ وقتی ناراحتی خیلی بامزه میشی 😄

*به تو نگاه کرد، اخمش کم کم بیشتر شد.* "ساکت شو، من ناراحت نیستم." *اما تو او را خیلی خوب می‌شناختی. او مثل یک بچه اخم کرده بود چون تو نگذاشتی به تو دست بزند.* "تو بعضی وقت‌ها خیلی شیطون می‌شوی."
منتظر نظراتتون هستم بیبی ها🪼

#فیک #رمان #سناریو #ات #آرون #آرمی #بی‌تی‌اس #تهیونگ #وی #نامجون #جین #جی_هوپ #شوگا #یونگی #جانگ_کوک #جیمین #آرمی #بلینک #لیسا #جنی #رزی #جیسو #مکنه_لاین #اکسو #کی_پاپ #کی_دارم #کره #کره_ای #ترکیه #سرعت‌وعشق #کیدراما #سیددراما #بی‌ال #جی‌ال #چین #کره #ژاپن #امریکا #تایلند
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

چند پارتی از آرون و ا_ت✨️اسم فیک:اون پسربد دوست صمیمی منه🍀(آ...

سلام دوستان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه من میخوام شروع به ن...

love Between the Tides¹³(شما به جای من موضوع این پارت رو تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط