{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می‌خواند

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می‌خواند
قلم و کاغذ و خودکار تو را می‌خواند

چشمْ با اینکه شده خیره به راهت اما
پلکْ تا می زند هر بار تو را می‌خواند

جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل
دل آواره به تکرار تو را می‌خواند

هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر
چشم چون می کند انکار تو را می‌خواند
دیدگاه ها (۲)

.سرگرمی تو خط لب و شال و حجاب استدرگیری من با قلم و شعر و کت...

جمعه ی ساکتجمعه ی متروکجمعه ی چون کوچه های کهنه، غم انگیزجمع...

☔️

دلتنگی آدم را به خیابان میکشددلتنگم!و مردم نمیفهمندقدم زدن -...

موسیقی

تقدیم به همه زندگیم:🫀🫂از نگاهت نرگس تبدار، شاعر میشودآینه از...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

part 12

پارت دوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌝نورهای سالن مثل م...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط