جمعه ها شعرِ من انگار تو را میخواند
جمعه ها شعرِ من انگار تو را میخواند
قلم و کاغذ و خودکار تو را میخواند
چشمْ با اینکه شده خیره به راهت اما
پلکْ تا می زند هر بار تو را میخواند
جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل
دل آواره به تکرار تو را میخواند
هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر
چشم چون می کند انکار تو را میخواند
قلم و کاغذ و خودکار تو را میخواند
چشمْ با اینکه شده خیره به راهت اما
پلکْ تا می زند هر بار تو را میخواند
جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل
دل آواره به تکرار تو را میخواند
هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر
چشم چون می کند انکار تو را میخواند
- ۸۸۸
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط