آرزو داشتم با هنر خودم درد دل کنم و آنچه را که ناگفتنی ا
آرزو داشتم با هنر خودم درد دل کنم و آنچه را که ناگفتنی است، بیرون بریزم. دلم میخواست میتوانستم به خودم بگویم که چرا هیچچیز در زندگی مرا خشنود نمیکند.
دلم میخواست به کسی دل میباختم، و همه چیزم را فدای او میکردم.
اقلاً آرزو داشتم آنچه را که برای شخصیت من نایافتنی است بتوانم در یک پرده نقاشی بیان کنم.
این آن مصیبتی است که گفتنش در چند کلمه سهل و روان است، با یک جمله تمام میشود، اما انسان عمری آن را میچشد و این درد هرروز به صورت تازهای در میآید..
دلم میخواست به کسی دل میباختم، و همه چیزم را فدای او میکردم.
اقلاً آرزو داشتم آنچه را که برای شخصیت من نایافتنی است بتوانم در یک پرده نقاشی بیان کنم.
این آن مصیبتی است که گفتنش در چند کلمه سهل و روان است، با یک جمله تمام میشود، اما انسان عمری آن را میچشد و این درد هرروز به صورت تازهای در میآید..
- ۱۲۹
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط