ساقی امشب منم و راهِ شب و دستِ #نیاز

ساقی امشب منم و راهِ شب و دستِ #نیاز

با ، دو پیمانه ، از آن تلخ ، مرا باز #بساز

در خودم ، گُم شده ام ، تا که بجوُیَم خود را

خُمِ مَی را به سَرم ریز و به راهم #انداز

وای از این خاطرِ آزرده ، که تسکین #نگرفت

داد و بیداد ، که آن رفته ، نمی آید #باز

دستِ شوریده شناسی ، دلِ ما را #ننواخت

دستِ لطفی تو برون آور و ما را #بنواز

دَر چه شب ها ، که نبودی و به یادت بودیم

من و دل ، با همه ی بارِ غم و شیب و #فراز

راستی ، چیزی از آن دوره ، به یادت مانده است ؟

مانده در یادِ تو ، یک حرف از آن راز و #نیاز ؟

یاغی و خانه ی از عشق تُهی می دانند

حالِ تنهائی و دلتنگیِ شب های #دراز


دیدگاه ها (۱)

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

پارت دهم (پارت آخر): «روی لبه‌ی آتش، رقص تا به آخر»مه غلیظی ...

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

🍷 Red Wineپارت ۲۳ — حقیقت نیمه‌کارهصدای موتور ماشین در جاده‌...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

007-پنهان در مه - پارت ۸۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط