{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و من پنداشتم

− و من پنداشتم‌..
او مرا خواهد بُرد
به همان کوچه‌ی‌ رنگین شده از تابستان؛
به همان خانه‌ی بی‌رنگ و ریا
و همان لحظه که بی‌تاب شوم..
او مرا خواهد بُرد
به همان سادگی ِ رفتنِ باد
او مرا بُرد
ولی… بُرد زیاد!
دیدگاه ها (۰)

بین این همه نگاه فقد دنبال چشمای توام هنوز ...

و گاهی فقط خودت می‌دانی چقدر ویرانه‌ای، چقدر غیر قابل احیا، ...

عشق ما رو نجات میده، نفرت نابودمون می‌کنه و شاید نفرتِ بینِ ...

واقعا به چیت وابسته شده بودم؟به چشمات که دیگه منو نگاه نمیکر...

میشه لطفا فالو کنید...

«رویای سرخ» با خود عهد بستم این آخرین دیدار باشد ولی حیف لح...

?!My girl

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط