− و من پنداشتم‌..

− و من پنداشتم‌..
او مرا خواهد بُرد
به همان کوچه‌ی‌ رنگین شده از تابستان؛
به همان خانه‌ی بی‌رنگ و ریا
و همان لحظه که بی‌تاب شوم..
او مرا خواهد بُرد
به همان سادگی ِ رفتنِ باد
او مرا بُرد
ولی… بُرد زیاد!
دیدگاه ها (۰)

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

حرف از بنفشه بودکه بر پاشنه ی #آفتاب می چرخید و ذائقه ی پروا...

عاشقانه های شبنم

پدرم نیست ...

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

به نقل از یکی از علمای بزرگ؛ آیت‌الله سید محمدرضا گلپایگانی ...

قسمتی از سفرم به کردستان

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

فنچ، جواهری کوچک و پرجنب‌وجوش در دنیای #پرندگان است. او با آ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط