{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

− و من پنداشتم‌..

− و من پنداشتم‌..
او مرا خواهد بُرد
به همان کوچه‌ی‌ رنگین شده از تابستان؛
به همان خانه‌ی بی‌رنگ و ریا
و همان لحظه که بی‌تاب شوم..
او مرا خواهد بُرد
به همان سادگی ِ رفتنِ باد
او مرا بُرد
ولی… بُرد زیاد!
دیدگاه ها (۰)

بین این همه نگاه فقد دنبال چشمای توام هنوز ...

و گاهی فقط خودت می‌دانی چقدر ویرانه‌ای، چقدر غیر قابل احیا، ...

عشق ما رو نجات میده، نفرت نابودمون می‌کنه و شاید نفرتِ بینِ ...

واقعا به چیت وابسته شده بودم؟به چشمات که دیگه منو نگاه نمیکر...

میشه لطفا فالو کنید...

شده عاشق بشوی پای دلت لنگ شود؟نشود تاب بیاری و دلت تنگ شود؟د...

♦️ #این ها همان هایی بودند که مادرشان نمی گذاشت حتی یک #لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط