*راز دل*
*راز دل*
* ادامه*
کیهان :
تا اخر شب اونجا بودیم جالب بود دخترا هم مشروب می خوردن ولی نازنین نمی خورد وحتا لباسش نسبت به دوستاش پوشیده تر بود
- احسان بهتره بریم فردا امتحان دارم
فریده: اینجا درس می خونید ؟
- بله .
فریده : چند ساله ؟
احسان : شما چی انگار تازه اومدین اینجا
فریده : بله باید خونه بگیریم ولی ما واسه کار اومدیم
متعجب گفتم : واقعا
نازنین وروژان خندیدن
- چرا می خندین
روژان : ما هم برای درس خوندن اومدیم از طرف دانشگاهمون بورسیه گرفتیم
احسان: ok
- خوشحال شدیم از دیدنتون
بلند شدم احسان اخمی کرد وگفت : چرا انقدر عجله داری
- احسان فردا امتحان دارم
نازنین : کدوم دانشگاه هستین
تا من خواستم حرف بزنم احسان گفت ونازنین شانه بالا انداخت وگفت : فکر کردم یه دانشگاه هستیم ولی دانشگاه شما که زبان زد خاص وعامه
احسان : خودتون چی ؟
نازنین اسم دانشگاهشون رو گفت احسان لبخند پت پهنی زد وگفت : من اونجا درس می خونم
روژان : اینجا چطوری خونه بگیریم
از بار اومدیم بیرون احسانم داشت به روژان توضیح می داد
نازنین اومد کنارم وگفت : از شما معلومه که زیاد از خانم ها خوشتون نمیاد
- چطور؟
نازنین لبخند زد وگفت : همینجوری ....
- خوب چرا این حرفو زدید ؟!
نازنین نفس عمیقی کشید وگفت : از رفتارتون معلومه
نگاهش کردم لبخند زد نمی دونستم چطور باهاش حرف بزنم که دوست دارم بیشتر ببینمش از نگاهم خندید وگفت : امیدوارم بیشتر ببینمتون ...کیهان ؟!
- بله
نازنین : اسمتونم مثله خودتون قشنگه
- ومثله شما
احسان : بریم کیهان
نازنین : همیشه اینجا میاید
- معمولا اینجا میایم
لبخند زد ورفت کنار دوستاش
با احسان رفتیم ونشستیم تو ماشین دخترا داشتن نگاهمون می کردن
احسان : قراره بهشون کمک کنم
- خیر باشه
خندید وگفت : خیر هست
- خوابم گرفته احسان
احسان : چشم سرورم
ماشینو روشن کرد وحرکت کرد
احسان : کیهان
نگاهش کردم لبخند زد وگفت : چیه انگار از این دختره خوشت اومده
لبخند زدم
- با مزه است
کیهان : معلوم بود از تو خوشش اومده پایه ای بگم بیان طبقه ای بالا
- نه
احسان : چرا خسیس
- بحث خسیسی نیست نمی خوام چندتا دختر بیان همسایه ما بشن
احسان : فکر کردم استقبال می کنی
- نچ
احسان : بخاطر من
- چرا تو چته انقدر نگرانشونی
احسان : اخه قول دادم گفتم خونه ای دوستم طبقه ای بالاش خالی
- تو بی خود کردی
احسان : خاک تو سر خسیست
خندم گرفت می دونست چطوری منو راضی کنه
- خیلی بیشعوری احسان
احسان : جاااان انقدر خوشم میادزبونت دراز میشه اینجوری
- نشست وبرخاست با تو همینم داره
احسان : چی میگی ؟! عروس خانم وکیلم ؟
- زهر مار احسان از ماشین پرتت می کنم پایین
احسان : خیلی خوب چشم خفه شدم
سکوت کرد با اینکه از اون دختره خوشم میومد ولی دوست نداشتم بیان طبقه ای بالای خونه ام ولی هیچ وقتم دوست نداشتم تو رو احسان نه بگم
- کاراش با خودت اصلا میگی خونه مال خودته
احسان : باشه میگم ماشینتم مال خودمه
- همش برای خودت
خندید وزد به شونه ام وگفت : خیلی مردی رفیق
شب رو نمی دونم چطور خوابیدم فکرم پیش نازنین بود
* ادامه*
کیهان :
تا اخر شب اونجا بودیم جالب بود دخترا هم مشروب می خوردن ولی نازنین نمی خورد وحتا لباسش نسبت به دوستاش پوشیده تر بود
- احسان بهتره بریم فردا امتحان دارم
فریده: اینجا درس می خونید ؟
- بله .
فریده : چند ساله ؟
احسان : شما چی انگار تازه اومدین اینجا
فریده : بله باید خونه بگیریم ولی ما واسه کار اومدیم
متعجب گفتم : واقعا
نازنین وروژان خندیدن
- چرا می خندین
روژان : ما هم برای درس خوندن اومدیم از طرف دانشگاهمون بورسیه گرفتیم
احسان: ok
- خوشحال شدیم از دیدنتون
بلند شدم احسان اخمی کرد وگفت : چرا انقدر عجله داری
- احسان فردا امتحان دارم
نازنین : کدوم دانشگاه هستین
تا من خواستم حرف بزنم احسان گفت ونازنین شانه بالا انداخت وگفت : فکر کردم یه دانشگاه هستیم ولی دانشگاه شما که زبان زد خاص وعامه
احسان : خودتون چی ؟
نازنین اسم دانشگاهشون رو گفت احسان لبخند پت پهنی زد وگفت : من اونجا درس می خونم
روژان : اینجا چطوری خونه بگیریم
از بار اومدیم بیرون احسانم داشت به روژان توضیح می داد
نازنین اومد کنارم وگفت : از شما معلومه که زیاد از خانم ها خوشتون نمیاد
- چطور؟
نازنین لبخند زد وگفت : همینجوری ....
- خوب چرا این حرفو زدید ؟!
نازنین نفس عمیقی کشید وگفت : از رفتارتون معلومه
نگاهش کردم لبخند زد نمی دونستم چطور باهاش حرف بزنم که دوست دارم بیشتر ببینمش از نگاهم خندید وگفت : امیدوارم بیشتر ببینمتون ...کیهان ؟!
- بله
نازنین : اسمتونم مثله خودتون قشنگه
- ومثله شما
احسان : بریم کیهان
نازنین : همیشه اینجا میاید
- معمولا اینجا میایم
لبخند زد ورفت کنار دوستاش
با احسان رفتیم ونشستیم تو ماشین دخترا داشتن نگاهمون می کردن
احسان : قراره بهشون کمک کنم
- خیر باشه
خندید وگفت : خیر هست
- خوابم گرفته احسان
احسان : چشم سرورم
ماشینو روشن کرد وحرکت کرد
احسان : کیهان
نگاهش کردم لبخند زد وگفت : چیه انگار از این دختره خوشت اومده
لبخند زدم
- با مزه است
کیهان : معلوم بود از تو خوشش اومده پایه ای بگم بیان طبقه ای بالا
- نه
احسان : چرا خسیس
- بحث خسیسی نیست نمی خوام چندتا دختر بیان همسایه ما بشن
احسان : فکر کردم استقبال می کنی
- نچ
احسان : بخاطر من
- چرا تو چته انقدر نگرانشونی
احسان : اخه قول دادم گفتم خونه ای دوستم طبقه ای بالاش خالی
- تو بی خود کردی
احسان : خاک تو سر خسیست
خندم گرفت می دونست چطوری منو راضی کنه
- خیلی بیشعوری احسان
احسان : جاااان انقدر خوشم میادزبونت دراز میشه اینجوری
- نشست وبرخاست با تو همینم داره
احسان : چی میگی ؟! عروس خانم وکیلم ؟
- زهر مار احسان از ماشین پرتت می کنم پایین
احسان : خیلی خوب چشم خفه شدم
سکوت کرد با اینکه از اون دختره خوشم میومد ولی دوست نداشتم بیان طبقه ای بالای خونه ام ولی هیچ وقتم دوست نداشتم تو رو احسان نه بگم
- کاراش با خودت اصلا میگی خونه مال خودته
احسان : باشه میگم ماشینتم مال خودمه
- همش برای خودت
خندید وزد به شونه ام وگفت : خیلی مردی رفیق
شب رو نمی دونم چطور خوابیدم فکرم پیش نازنین بود
- ۱۰.۰k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط