{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*
*ادامه*

کیهان :
چند هفته ای میشه که دخترا اومدن بالا وبعد از اون شب ندیدم بیان خونه ای ما چند باری روژان رو دیدم ولی نازنین رو نه از فریده خوشم نمیومد انگار که دلتنگ اون خنده ها بودم تو حیاط خودمو با گل ها سرگرم کرده بودم که یهو از پشت سوت زد برگشتم نگاش کردم بلند بلند می خندید
نازنین : فکر کردم می ترسی
- مثله تو
نازنین : باغبونی هم بلدی؟
- ای حدس بزن بابام چیکاره است
نازنین : باغبون
- اره چقدرتو باهوشی
نازنین : می دونم خونه مال شماست اسمتون رو تو سند دیدم البته احسان نفهمید
- خونه ای منو احسان نداره .حالا چرا اینو گفتید ؟!
نازنین : از رفتارتون میشه فهمید از چه خانواده ستح بالایی هستید
- رفتارم ؟!
نازنین : بله
- چرا شما به رفتار من توجه می کنید
نازنین لبخندی زدوگفت : خوب رفتارتون دلنشینه
بعد نزدیک اومد وگفت : ببین یه چیزی بهت بگم بین خودمون بمونه فریده که داره عاشقت میشه
اخم کردم خندید ودستشو جلو دهنش گرفت
- همیشه اینجوری می خندی
نازنین : معمولا می خندم
- خوب کمتر بخند
متعجب و ناراحت نگاهم کرد
تو چشای قهوه ای روشنش نگاه کردم وگفتم : اخه خندهاتون دلنشینه توجه آدم ها رو جلب می کنه
نازنین : حتا شما
موهاش رو درست کرده بود پراز پیچ وتاب بود یه لباس عروسکی کوتاه پوشیده بود با چکمه های کنار زانو یه کت نیم تنه ای هم پوشیده بود
سرمو با گل تو گلدون گرم کردم عقب عقب رفت وبعدم رفت بالایاد پاهای لختش میفتادم که بیرون بود عصبی شدم ورفتم داخل که اونم هم زمان اومد پایین وخورد بهم لباسشم که بدتر بود بدون کت رفتم عقب یه جفت دمپایی خونگی پوشیده بود لبخند زد اخم کردم
- ببخشید میشه یه نگاهی به شوفاژ بندازی تو اتاقم سرده
- شاید بخاطر نوع لباس پوشیدنتون باشه
مات ومتحیر نگام می کرد توجه نکردم ورفتم داخل خونه ای خودم ودر رو هم بستم از چشمی در نگاه کردم هنوزم متعجب بود چطور می تونست همچین لباسی بپوشه؟!
رفتم تو آشپزخونه وغدا کشیدم خوردم بعدم آماده شدم برم یکم پیاده روی از در که زدم بیرون از پشت سر صدام زد با اخم برگشتم نگاش کردم هنوز با همون لباس بود اخمم بیشتر شد
- چیه
متعجب گفت : هیچی ...
سرشو انداخت پایین ورفت داخل توجه نکردم وراه افتادم پیاده روی رو دوست داشتم بهم آرامش می داد مخصوصا با وجود این هوا که عالی بود وآفتابی نزدیک خونمون یه پارک بود از یه بوفه خیابونی یه بسته شکلات گرفتم وقهوه ورفتم تو پارک نشستم وبه بازی بچه ها نگاه می کردم چقدر دلم برای خونه امون تنگ شده بود برای کیارش کیانا وحتا فانی زبون دراز برای دریای شهرمون مامان وبابا برای نصیحت هاشون مهربونیاشون بغض کردم ارزو می کردم که ای کاش الان کشور خودم بودم چرا اومدم اینجا درس بخونم ؟!
بخاطر احسان که عاشق اینجا بود بخاطر خواسته های دوستم از همه چیز گذشتم
- حالتون خوبه
برگشتم نگاش کردم حتا موهاشم پوشونده بود چیزی نگفتم نگاهم می کرد
نازنین : گریه کردین
- نه
نازنین یه تیکه از شکلاتمو جدا کرد وگفت : بنظر خوب میاد
یکم مزه کرد بعد تکه شکلات رو گذاشت وگفت : افتضاحه چقدر تلخه ...مثله خودت
- اینجا چیکار می کنی
کفشای اسکیتشو نشون داد وگفت : همیشه میام اینجا تو پیست اسکیتش بازی می کنم
نگاهمودازش گرفتم این برق چشا وصورت بامزه اش فکرمو منحرف می کرد مخصوصا لبای گوشتی صورتی رنگش
- یه سوال بپرسم ؟!
جدی شد وگفت : بپرس
- چرا انقدر راحت تو یه کشور دیگه رفتار می کنی تو یه دختر ایرانی هستی
اخم کرد وگفت : مگه چیکار کردم ؟
نوع پوشش رفتارت با جنس مذکر یا خنده هات
نازنین: چطور فکر می کنی تو کشور خودت دخترا اینجوری نیستن
- می دونم
نازنین : یعنی خواهرت یا دخترای فامیلتون با مردا حرف نمی زنن
- چرا ولی نه با یه غریبه که یک ماه هم نشده ...
بلند شد وگفت : اگه با شما حرف زدم برای اینکه ایرانی بودین وبرام محترم بودین نوع پوشش لباسم به خودم ربط داره
رفت بعد دوباره برگشت و گفت : شاید چون مردی بالای سرم نبود همیشه خودم بودم ومادرم وبابای که همیشه وقتشو با دوستای کثیفش می گذروند
رفتنشو نگاه کردم داشت گریه می کرد تو نوع تربیتم بهم یاد داده بودن به فکر وعقاید ولباس پوشیدن یا حرف زدن آدم ها احترام بزارم ولی حالا به بدترین شکل ممکن به یه دختر گفته بودم که چه عیب های داره وناراحتش کردم ولی نمی تونستم جلو احساسم رو بگیرم دست خودم نبود دل فرمان می داد وعقلم نمی تونست تصمیم بگیره
دیدگاه ها (۱)

*راز دل**ادامه*کیهان: استاددستی به شونه ام زد وگفت : حالتون ...

*راز دل* *ادامه*کیهان : چرا هنوز نازنین قهر بود یعنی اون شب ...

*راز دل*ادامهکیهان : تازه از دانشگاه برگشته بودم تو حیاط یه ...

*راز دل** ادامه*کیهان :تا اخر شب اونجا بودیم جالب بود دخترا ...

.داستان کوتاه و آموزنده شب خواستگاری وقتی خانواده گفتن عروس ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط