{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۸

پارت ۱۸

از زبون متین

رسیدیم تو عمارت و این دفعه رفتیم بالا . ارشام دستکش اورده بود تا اون صندوق چه رو از تو اون سر برداره . رفتیم و در یخچاله

رو باز کردیم . بازم مث دفعه ی قبل بوی خون زدبه دماغامون . این اخرا دیگه باید به حرف ارشام گوش بدیم چون اون همه ی

اون کتاب اصلی رو خوند . ارشام دستکش هارو دستش کرد و اروم دستش رفت سمت اون سر و اون جعبه رو برداشت .

تمام سعی خودش رو کرد تا دستش با اون سر برخورد نکنه . جعبه رو اورد بیرون و درش رو باز کرد توش یه پارچه بود . که انگار

چیزی توش پیچیده باشن . لاشو باز کرد . یه میخ چوبی دراز بود . ارشام فقط پارچه رو پیچید دور میخ چوبی و جعبه اش چون

خونی بود برنداشت . . یکم تو اتاقای خونه گشت زدیم تا چیز دیگه ای پیدا کنیم که یهو برقا رفت .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون رادوین

چون برقا رفته بود مجبور شدیم چراغ قوه برداریم ولی من چراغ نیاورده بودم . کلا هیچ وقت چیزی نمیاوردم . هووووففففف خونه

که نبود . عمارتم نبودد . قصرم نبود . . هرچی بود که خیلییییییی گنده بوددد خسته شدم بس که راه رفتم . طبق معمول ابم نیاورده

بودم
من : متین داداش اب داری ؟

متین : اره تو جیب کناری کوله پشتی مه بردار.

چون تاریک بود هیچی معلوم نبود اینا هم که چراغ قوه هاشونو به جلو میگرفتن ـ به زور بطری شو برداشتم . عادت داشت اب

معدنی بخوره .

درش رو که باز کردم حس کردم ابش یکم بو میده . گفتم حتما شربتی چیزی برداشته با خودش اورده . خواستم ببرم نزدیک

دهنم که گفتم بزار یه نور بندازم یه موقع شربت ابلیمو نباشه چون من ازش متنفرم .

من : نفس یه لحظه نور چراغتو میندازی؟

نفس : باش

تا نورشو انداخت دیدم یه مایع قرمز رنگ تو بطری هست . ارشام فوری برگشت و نگاه کرد و گفت : رادوین لب بهش نزن .

من : مگه چیه؟

آرشام : یکم با دقت بو کن میفهمی .

دماغمو بردم سمتش و با دقت بو کردم دیدم بوی خون میده .

من : متین تو با خودت خون میاری .؟

متین : نه به قران مگه من خو اشامم؟

ارشام :من میدونم چیه.

من : چیه ؟

ارشام : اگه یکی بخواد خون اشام بشه باید اول خون یه خون اشام رو بخوره برا همین هم حدس میزنم یا بهتره بگم اون خون اشام

اینو داده تا تو تاریکی یکیمون بخوریم . تا خون اشام شیم .

متین : نههههههههههههههههههه
دیدگاه ها (۷)

❤ دختر

پارت ۱۹از زبون ترنم باورم نمیشد که خون اشامه این کارو کرده ....

سلاممممم دختر عمه منو لایک کنید تازه واردهههه

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۰هول گفتم اینا چیه؟ چیکار می...

ته ره

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۱خودت نباش. بذار برات یه لیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط