{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۵۱

خودت نباش. بذار برات یه لیوان اب بیارم...

دستش رو رها کردم و خواستم پاشم که بازوم رو گرفت و

نشوندد و ارود گفت نمیخوادنشوندم و اروم گفت: نمیخوام.

و سرنگ رو رو از روی میز برداشت و محکم توي دستش فشرد که لرزشش کمتر شد و بعد سوزنش رو توي دستم

فرو کرد.

با درد صورت تو هم کشیدم.

خون گرفت و سرنگ رو در آورد و همون دستمال الكي رو روش فشرد و چسبي بهش زد.

در سرنگ رو بست و مشغول جمع کردن وسایل شد.

به دستش نگاه کردم.

دیگه نمیلرزید.

انگار فقط لحظه خون گرفتن لرزیده بود.

دستش رو کشیدم.

اخم کرد.

با دست آزادم یه سرنگ خالی از جاش بیرون کشیدم واستینش رو بالا زدم و محکم گفتم از خودتم خون بگیر

چون وضع تو هم بهتر از من نیست.

به دستش نگاه کردم که یه دفعه بهتم زد. نزديك رگش از جاي زياد سرنگ سرخ بود..

شوکه و با چشماي گرد گفتم این.. تلخ گفت: اون چيزي نيست كه فك ميكني نگاهمو دهن باز تو چشماش کشیدم.

کلافه گفت: معتاد تزريقي نيستم.. اروم گفتم منم فك نميكنم باشي..بهت نمیاد..جاي چيه؟ نفسش رو کلافه بیرون داد و گفت به تو مربوط نیست. استینش رو بیشتر بالا کشیدم و گفتم:خون بگیر.. از لاي دندوناش گفت: چیزیم نیست..

و خواست دستش رو بکشه.. با غیض گفتم ببین یا خودت مثل آدم از خودت خون بگیر یا سرنگ رو همینجوري هوايي و درحالیکه بلد نیستم میزنم تو دستت و .هر سرت میاد تقصیر خودته بعدم
میزنم تو دستت و هرچي سرت میاد تقصیر خودته بعدم شیشه خونمو میشکونم تا اگه چیزیمه نفهمي و بمیرم و

خونه ات بو بگیره.. خشن زل زد تو چشمام.

منم با حرص و محکم زل زدم بهش و گفتم اینم میدونم که خيلي حرف میزنم. اما مطمین باش کاري که گفتم رو

میکنم.

کلافه نگاه ازم کند و عصبي سرنگ رو از دستم کشید و سمت دهنش برد تا سرشو باز کنه که تند خودمو جلو کشیدم و سر سرنگ رو براش باز کردم.

بدون

نگاه کردن بهم سرنگ رو تو دستش فرو کرد.

استینش رو بیشتر بالا زدم

اخمو خون گرفت.

تند پنبه الکي روي جاي سوزن سرنگ گذاشتم.

سرنگ

رو انداخت کنار وخشن پنبه رو کشید و انداخت کنار و وسایلش رو جمع کرد و بدون نگاه کردن بهم زد

بیرون

بلند گفتم خیله خوب.. اخماتو وا کن... اينجوري با اعصاب

خورد رانندگي نکن..
دیدگاه ها (۲)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۲هنوز كسلي خاصي تو تنم بود. ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۳راهش نیست.. لبخند زدم و گفت...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۰هول گفتم اینا چیه؟ چیکار می...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۹جدي گفت:کارت؟ یه گند بزرگ ز...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 94・⁠]⁠ᕗفکش منقبض شد و یه دفع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط