{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیر زمانی در او نگریستم

دیر زمانی در او نگریستم
چندان
که، چون نظری از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمده بود
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او گزیر نیست.
دیدگاه ها (۵)

کیستی که من این گونه به اعتماد، نام خود را با تو می گویم؟کلی...

می گویند:عشق خدابه همه یکسانَ ستــولی من می گویم:مرا بیشتر ا...

تنهاهنگامی که خاطره ات را می بوسمدرمی یابم دیری است که مرده ...

من، بر می خیزم !چراغی در دست؛چراغی در دلم،زنگار روحم را صیقل...

#زن #مرد #عشق #زندگی #رابطه#روانشناسی #روانشناسی_رابطه #اعتم...

این خانم سعیدی چشمانش دیر باز شد، اما خدا را شکر فهمید که در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط