زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
پارت ۲۱
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*با اخم دست به سینه ایستاده بود.* 🗿
زنیتسو:*تو ذهنش: نه... باید یه مدرک محکم پیدا کنم...!🗿🔍✨*
{همون موقع...}
شینوبو:*فنجون چای رو برداشت.*
گیو:*خیلی آروم گفت.* ...صبر کن.
شینوبو:*متعجب نگاهش کرد.* هه؟🙂
گیو:*فنجون رو آروم از دستش گرفت.* ...هنوز زیادی داغه.
شینوبو:*لبخند کوچیکی زد.* چه دقیق...🙂🦋
گیو:*چند بار خیلی آروم داخل چای فوت کرد و بعد دوباره فنجون رو به شینوبو داد.* ...حالا بهتره.
شینوبو:*برای چند لحظه فقط به گیو نگاه کرد.* ...ممنون، گیو-سان.🙂💜
زنیتسو:*دیگه نتونست تحمل کنه.* نهههههههههه!🗿💥
همه:*با تعجب بهش نگاه کردن.*
تانجیرو: زنیتسو؟😀💔
زنیتسو:*با انگشت به گیو اشاره کرد.* حتی چایشم براش خنک کرد! این دیگه فقط مهربونی نیست!🗿🔍💥
شینوبو:*با خنده ریزی گفت.* زنیتسو-کون... آروم باش.🤭🌸
اینوسکه:*درحال خوردن.* اگه چای اضافه اومد، من میخورم.🗿🍵🍚
آئویی:*اخم کرد.* اینوسکه! باز شروع کردی؟😐
اینوسکه:*با افتخار.* آره.🗿✨
همه:*خندهشون گرفت.* 😂
{چند لحظه بعد...}
شینوبو:*آروم یه جرعه از چای نوشید.*
شینوبو:*لبخند زد.* دماش دقیقاً مناسبه.🙂🦋
گیو:*خیلی آروم سرش رو تکون داد.* ...خوبه.
زنیتسو:*تو ذهنش: تمومه... من مطمئنم یه چیزی بین این دوتاست... فقط باید بقیه رو هم قانع کنم!🗿🔍✨*
تانجیرو:*آروم خندید.*
تانجیرو:*تو ذهنش: فکر کنم این پرونده تا آخر عمر زنیتسو باز بمونه...😀💔*
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 این بار گیو-سان حتی چای شینوبو رو فوت کرد تا خنک بشههههه🥹🦋💜 زنیتسو هم رسماً داشت از شدت شک منفجر میشد🤣🗿🔍💥 از اون طرف اینوسکه هنوز معتقده چای با برنج یه ترکیب شاهکارههههه😂🍚🍵 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۲۱
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*با اخم دست به سینه ایستاده بود.* 🗿
زنیتسو:*تو ذهنش: نه... باید یه مدرک محکم پیدا کنم...!🗿🔍✨*
{همون موقع...}
شینوبو:*فنجون چای رو برداشت.*
گیو:*خیلی آروم گفت.* ...صبر کن.
شینوبو:*متعجب نگاهش کرد.* هه؟🙂
گیو:*فنجون رو آروم از دستش گرفت.* ...هنوز زیادی داغه.
شینوبو:*لبخند کوچیکی زد.* چه دقیق...🙂🦋
گیو:*چند بار خیلی آروم داخل چای فوت کرد و بعد دوباره فنجون رو به شینوبو داد.* ...حالا بهتره.
شینوبو:*برای چند لحظه فقط به گیو نگاه کرد.* ...ممنون، گیو-سان.🙂💜
زنیتسو:*دیگه نتونست تحمل کنه.* نهههههههههه!🗿💥
همه:*با تعجب بهش نگاه کردن.*
تانجیرو: زنیتسو؟😀💔
زنیتسو:*با انگشت به گیو اشاره کرد.* حتی چایشم براش خنک کرد! این دیگه فقط مهربونی نیست!🗿🔍💥
شینوبو:*با خنده ریزی گفت.* زنیتسو-کون... آروم باش.🤭🌸
اینوسکه:*درحال خوردن.* اگه چای اضافه اومد، من میخورم.🗿🍵🍚
آئویی:*اخم کرد.* اینوسکه! باز شروع کردی؟😐
اینوسکه:*با افتخار.* آره.🗿✨
همه:*خندهشون گرفت.* 😂
{چند لحظه بعد...}
شینوبو:*آروم یه جرعه از چای نوشید.*
شینوبو:*لبخند زد.* دماش دقیقاً مناسبه.🙂🦋
گیو:*خیلی آروم سرش رو تکون داد.* ...خوبه.
زنیتسو:*تو ذهنش: تمومه... من مطمئنم یه چیزی بین این دوتاست... فقط باید بقیه رو هم قانع کنم!🗿🔍✨*
تانجیرو:*آروم خندید.*
تانجیرو:*تو ذهنش: فکر کنم این پرونده تا آخر عمر زنیتسو باز بمونه...😀💔*
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 این بار گیو-سان حتی چای شینوبو رو فوت کرد تا خنک بشههههه🥹🦋💜 زنیتسو هم رسماً داشت از شدت شک منفجر میشد🤣🗿🔍💥 از اون طرف اینوسکه هنوز معتقده چای با برنج یه ترکیب شاهکارههههه😂🍚🍵 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۲۹۷
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط