دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗
دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗
پارت 3️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل آشپزخونه عمارت پروانه...🍚]
اینوسکه:*با اشتهای زیاد غذا میخورد، ولی این بار واقعاً آرومتر از همیشه بود.* 🗿🍚
آئویی:*از دور نگاهش کرد.* ...بد نیست.
اینوسکه:*سرشو بالا آورد.* هه؟🗿
آئویی:*خیلی آروم.* امروز نسبت به همیشه بهتر غذا میخوری.
اینوسکه:*یه لبخند مغرور زد.* معلومه. من هر کاری بخوام میتونم انجام بدم!🗿✨
زنیتسو:*زیر لب.* فقط پنج دقیقه طول کشید آدمش کنه...🤣
تانجیرو:*آروم خندید.* 🙂
{همون موقع...}
اینوسکه:*خواست پارچ آب رو برداره.*
[اما...]
{لیوان از دستش سُر خورد...تق!💥}
آئویی:*سریع لیوان رو قبل از افتادن گرفت.* 😐
اینوسکه:*چشمهاش گرد شد.* وای... چجوری گرفتی؟🗿
آئویی:*آروم لیوان رو روی میز گذاشت.* چون حواسم جمعه.
اینوسکه:*با تعجب نگاهش کرد.* هوم...
زنیتسو:*با خنده.* اگه آئویی-سان نبود الان کل آشپزخونه خیس شده بود!🤣
اینوسکه:*با اخم.* تقصیر لیوان بود.🗿💢
همه: ...🗿
تانجیرو:*لبخند زد.* فکر کنم لیوان بیگناه بود.🙂
{چند دقیقه بعد...}
آئویی:*یه بشقاب دیگه روی میز گذاشت.*
اینوسکه:*خواست مثل همیشه سریع برش داره، اما یه لحظه مکث کرد. بعد...خیلی آروم گفت:* ...میشه بخورم؟🗿
آئویی:*یه لحظه جا خورد، بعد لبخند خیلی کوچیکی زد.* آره... حالا میتونی.
اینوسکه:*با ذوق شروع به خوردن کرد.* 😃🍚
زنیتسو:*چشمهاش گرد شد.* نههههه... اجازه هم گرفت؟!🗿💥
تانجیرو:*با لبخند.* این پیشرفته.🙂✨
آئویی:*زیر لب، طوری که فقط خودش بشنوه.* ...شاید اونقدرا هم غیرقابل تربیت نباشه.
ادامه دارد...🌸🐗
نویسنده ✍️:خوووووووو😂🌸 این بار اینوسکه قبل از خوردن غذا اجازه گرفتتتتتت!🤣🍚 آئویی هم یواشکی داشت به پیشرفتش افتخار میکرددددد🥹💖 به نظرتون اینوسکه کمکم مؤدب میشه یا فقط جلوی آئویی اینطوریه؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت 3️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل آشپزخونه عمارت پروانه...🍚]
اینوسکه:*با اشتهای زیاد غذا میخورد، ولی این بار واقعاً آرومتر از همیشه بود.* 🗿🍚
آئویی:*از دور نگاهش کرد.* ...بد نیست.
اینوسکه:*سرشو بالا آورد.* هه؟🗿
آئویی:*خیلی آروم.* امروز نسبت به همیشه بهتر غذا میخوری.
اینوسکه:*یه لبخند مغرور زد.* معلومه. من هر کاری بخوام میتونم انجام بدم!🗿✨
زنیتسو:*زیر لب.* فقط پنج دقیقه طول کشید آدمش کنه...🤣
تانجیرو:*آروم خندید.* 🙂
{همون موقع...}
اینوسکه:*خواست پارچ آب رو برداره.*
[اما...]
{لیوان از دستش سُر خورد...تق!💥}
آئویی:*سریع لیوان رو قبل از افتادن گرفت.* 😐
اینوسکه:*چشمهاش گرد شد.* وای... چجوری گرفتی؟🗿
آئویی:*آروم لیوان رو روی میز گذاشت.* چون حواسم جمعه.
اینوسکه:*با تعجب نگاهش کرد.* هوم...
زنیتسو:*با خنده.* اگه آئویی-سان نبود الان کل آشپزخونه خیس شده بود!🤣
اینوسکه:*با اخم.* تقصیر لیوان بود.🗿💢
همه: ...🗿
تانجیرو:*لبخند زد.* فکر کنم لیوان بیگناه بود.🙂
{چند دقیقه بعد...}
آئویی:*یه بشقاب دیگه روی میز گذاشت.*
اینوسکه:*خواست مثل همیشه سریع برش داره، اما یه لحظه مکث کرد. بعد...خیلی آروم گفت:* ...میشه بخورم؟🗿
آئویی:*یه لحظه جا خورد، بعد لبخند خیلی کوچیکی زد.* آره... حالا میتونی.
اینوسکه:*با ذوق شروع به خوردن کرد.* 😃🍚
زنیتسو:*چشمهاش گرد شد.* نههههه... اجازه هم گرفت؟!🗿💥
تانجیرو:*با لبخند.* این پیشرفته.🙂✨
آئویی:*زیر لب، طوری که فقط خودش بشنوه.* ...شاید اونقدرا هم غیرقابل تربیت نباشه.
ادامه دارد...🌸🐗
نویسنده ✍️:خوووووووو😂🌸 این بار اینوسکه قبل از خوردن غذا اجازه گرفتتتتتت!🤣🍚 آئویی هم یواشکی داشت به پیشرفتش افتخار میکرددددد🥹💖 به نظرتون اینوسکه کمکم مؤدب میشه یا فقط جلوی آئویی اینطوریه؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۳۳۰
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط