عشقی بینهایت 💓➿
عشقی بینهایت 💓➿
پارت ۱۲
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[داخل سالن غذاخوری عمارت پروانه...🍚]
{همه دور سفره نشسته بودن.}
اینوسکه:*بدون معطلی شروع کرد به غذا خوردن.* 🗿🍚
آئویی:*دست به کمر ایستاده بود.* آرومتر بخور! غذا فرار نمیکنه!😐💢
اینوسکه:*بین غذا خوردن.* معلوم نیست... شاید بکنه.🗿🍚
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
تانجیرو:*آروم به کانائو نگاه کرد.* کانائو-سان... این غذا خیلی خوشمزست.
کانائو:*آروم گفت.* ...آئویی درستش کرده.
تانجیرو:*لبخند زد.* پس باید ازش تشکر کنم.🙂
آئویی:*از دور شنید.* لازم نیست، فقط غذاتونو بخورین.😐
{همون موقع...}
زنیتسو:*یه نگاه یواشکی به تانجیرو و کانائو انداخت.* 🗿🔍
زنیتسو:*تو ذهنش: امروز زیادی آرومن...🗿✨*
تانجیرو:*یه تیکه میوه برداشت و آروم به سمت کانائو گرفت.* کانائو-سان... اینو امتحان میکنین؟🙂🍎
کانائو:*یه لحظه مکث کرد، بعد خیلی آروم سرش رو تکون داد.* ...ممنون.
{میوه رو گرفت و لبخند خیلی کوچیکی زد. 🌸}
تانجیرو:*با دیدن لبخندش، خودش هم لبخند زد.* 😊
زنیتسو:*دستشو روی قلبش گذاشت.*
زنیتسو:*تو ذهنش: ...نه... این دوتا خودشون دارن همه چی رو جلو میبرن...🗿💛*
اینوسکه:*یهویی کاسهشو بالا گرفت.* برنج تموم شد!🗿🍚
آئویی:*آه کشید.* معلومه تموم شد! این پنجمین کاسهته!😐💢
اینوسکه:*با افتخار.* رکوردم داره بهتر میشه.🗿✨
همه:*دوباره خندهشون گرفت.* 😂
کانائو:*آروم به تانجیرو نگاه کرد.*
کانائو:*خیلی آروم.* ...غذا... کنار دوستا خوشمزهتره.
تانجیرو:*چند لحظه ماتش برد، بعد لبخند گرمی زد.* ...آره، کاملاً موافقم.🥹💖
ادامه دارد...💓🎀
نویسنده ✍️:
خوووووووو🥹💓 این بار کانائو خودش گفت غذا کنار دوستا خوشمزهترههههه😭🌸 تانجیرو هم قشنگ ذوق کرددددد🥹💖 از اون طرف اینوسکه رکورد پنج کاسه برنج زد و آئویی نزدیک بود از دستش سکته کنههههه🤣🍚💥 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۱۲
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[داخل سالن غذاخوری عمارت پروانه...🍚]
{همه دور سفره نشسته بودن.}
اینوسکه:*بدون معطلی شروع کرد به غذا خوردن.* 🗿🍚
آئویی:*دست به کمر ایستاده بود.* آرومتر بخور! غذا فرار نمیکنه!😐💢
اینوسکه:*بین غذا خوردن.* معلوم نیست... شاید بکنه.🗿🍚
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
تانجیرو:*آروم به کانائو نگاه کرد.* کانائو-سان... این غذا خیلی خوشمزست.
کانائو:*آروم گفت.* ...آئویی درستش کرده.
تانجیرو:*لبخند زد.* پس باید ازش تشکر کنم.🙂
آئویی:*از دور شنید.* لازم نیست، فقط غذاتونو بخورین.😐
{همون موقع...}
زنیتسو:*یه نگاه یواشکی به تانجیرو و کانائو انداخت.* 🗿🔍
زنیتسو:*تو ذهنش: امروز زیادی آرومن...🗿✨*
تانجیرو:*یه تیکه میوه برداشت و آروم به سمت کانائو گرفت.* کانائو-سان... اینو امتحان میکنین؟🙂🍎
کانائو:*یه لحظه مکث کرد، بعد خیلی آروم سرش رو تکون داد.* ...ممنون.
{میوه رو گرفت و لبخند خیلی کوچیکی زد. 🌸}
تانجیرو:*با دیدن لبخندش، خودش هم لبخند زد.* 😊
زنیتسو:*دستشو روی قلبش گذاشت.*
زنیتسو:*تو ذهنش: ...نه... این دوتا خودشون دارن همه چی رو جلو میبرن...🗿💛*
اینوسکه:*یهویی کاسهشو بالا گرفت.* برنج تموم شد!🗿🍚
آئویی:*آه کشید.* معلومه تموم شد! این پنجمین کاسهته!😐💢
اینوسکه:*با افتخار.* رکوردم داره بهتر میشه.🗿✨
همه:*دوباره خندهشون گرفت.* 😂
کانائو:*آروم به تانجیرو نگاه کرد.*
کانائو:*خیلی آروم.* ...غذا... کنار دوستا خوشمزهتره.
تانجیرو:*چند لحظه ماتش برد، بعد لبخند گرمی زد.* ...آره، کاملاً موافقم.🥹💖
ادامه دارد...💓🎀
نویسنده ✍️:
خوووووووو🥹💓 این بار کانائو خودش گفت غذا کنار دوستا خوشمزهترههههه😭🌸 تانجیرو هم قشنگ ذوق کرددددد🥹💖 از اون طرف اینوسکه رکورد پنج کاسه برنج زد و آئویی نزدیک بود از دستش سکته کنههههه🤣🍚💥 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۲۸۳
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط