فیک
فیک
نام : مافیا
( که یهو )
آقای کیم با ماشین مجلل ش اومد
بادیگارد در ماشین رو برای آقای کیم باز کرد
آقای کیم اولی سرش پایین بود
ولی وقتی سرش رو بالا میاره
اولین نفر . محو ا.ت میشه ( اسلاید دوم )
از زبان آقای کیم : وقتی پیاده شدم
دختری بسیار زیبا دیدم لباسی بسیار قشنگ ، با مو هایی زیبا ، من دور و ورم دخترای قشنگی میومدن ولی به قشنگی این دختر نبود
...
به نظر نمیومد که من دعوتش کرده باشم
دیدم کنار امیلی ، خواهر زاده م وایساده
با خودم فکر کردم که شاید امیلی دعوتش کرده
بعد از اینکه به همه مهمون ها سلام کردم
رفتم پیش امیلی
راوی * به امیلی گفت امیلی یه لحظه لطفاً بیا باهات کار دارم
امیلی گفت * دایی با من چیکار داری ؟
تهیونگ * امیلی اون دختر دوستته؟
امیلی گفت*چی شده دایی نکنه عاشقش شدی ( با لحن پوزخندی )
آخه هیچ وقت از یه دختر حتی دوست من هیچی نمی پرسی !!
تهیونگ* عه بسه دخالت نکن فقط جواب منو بده ( عصبی )
امیلی*باشه ، اره دایی، اون دوستمه
تهیونگ : اسمش چیه ؟ چند سالشه ؟
امیلی : آرومتر بپرس ( آروم )
تهیونگ : چی گفتی ( عصبی )
امیلی: هیچی دایی( مظلومانه )
اسمش ا.ت هست ۱۹ سالشه ولی چند روز دیگه میشه بیست سالش
تهیونگ : باشه ممنون خدافظ
میره پیش ا.ت باهاش حرف میزنه
یه دختر از یه خانواده سلطنتی که پولدار بود و تهیونگ رو میخواست
اسمش ( اولیا ) بود
وقتی دید که تهیونگ این میزان بهش اهمیت میده حسودیش شد
( اسلاید سوم )
ا.ت بعد تموم شدن حرفش با آقای کیم
داشت کنار حوض بزرگ که عمقش زیاد
بود قدم میزد و به عمارت توجه میکرد
که یهو دختر حسود اولیا اومد و ا.ت رو حول داد و پرت کرد تو حوض عمق دار
که یهو ...
اتمام پارت دوم
نام : مافیا
( که یهو )
آقای کیم با ماشین مجلل ش اومد
بادیگارد در ماشین رو برای آقای کیم باز کرد
آقای کیم اولی سرش پایین بود
ولی وقتی سرش رو بالا میاره
اولین نفر . محو ا.ت میشه ( اسلاید دوم )
از زبان آقای کیم : وقتی پیاده شدم
دختری بسیار زیبا دیدم لباسی بسیار قشنگ ، با مو هایی زیبا ، من دور و ورم دخترای قشنگی میومدن ولی به قشنگی این دختر نبود
...
به نظر نمیومد که من دعوتش کرده باشم
دیدم کنار امیلی ، خواهر زاده م وایساده
با خودم فکر کردم که شاید امیلی دعوتش کرده
بعد از اینکه به همه مهمون ها سلام کردم
رفتم پیش امیلی
راوی * به امیلی گفت امیلی یه لحظه لطفاً بیا باهات کار دارم
امیلی گفت * دایی با من چیکار داری ؟
تهیونگ * امیلی اون دختر دوستته؟
امیلی گفت*چی شده دایی نکنه عاشقش شدی ( با لحن پوزخندی )
آخه هیچ وقت از یه دختر حتی دوست من هیچی نمی پرسی !!
تهیونگ* عه بسه دخالت نکن فقط جواب منو بده ( عصبی )
امیلی*باشه ، اره دایی، اون دوستمه
تهیونگ : اسمش چیه ؟ چند سالشه ؟
امیلی : آرومتر بپرس ( آروم )
تهیونگ : چی گفتی ( عصبی )
امیلی: هیچی دایی( مظلومانه )
اسمش ا.ت هست ۱۹ سالشه ولی چند روز دیگه میشه بیست سالش
تهیونگ : باشه ممنون خدافظ
میره پیش ا.ت باهاش حرف میزنه
یه دختر از یه خانواده سلطنتی که پولدار بود و تهیونگ رو میخواست
اسمش ( اولیا ) بود
وقتی دید که تهیونگ این میزان بهش اهمیت میده حسودیش شد
( اسلاید سوم )
ا.ت بعد تموم شدن حرفش با آقای کیم
داشت کنار حوض بزرگ که عمقش زیاد
بود قدم میزد و به عمارت توجه میکرد
که یهو دختر حسود اولیا اومد و ا.ت رو حول داد و پرت کرد تو حوض عمق دار
که یهو ...
اتمام پارت دوم
- ۲۰۸
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط