تو را خواستن
تو را خواستن
چشم میخواهد،دارم
لب میخواهد،دارم
دست میخواهد،دارم
پا هم میخواهد،که دارم!
تو را خواستن
بوسیدن میخواهد،بلدم!
آغوش گرفتن میخواهد،بلدم!
عاشقی هم میخواهد،که بلدم!
خودت نگاهم کن
که نخواستنت
شجاعت خواست،نداشتم
منطق خواست،نداشتم
عقل هم خواست،که نداشتم!
دارو ندارم به هم ریخته
چه دارم؟چه ندارم؟
کاش از خواب بیدار شوی
بیایی و ببینی میان این برگه ها
وسط حساب کتاب ها درحال گم شدنم؛
بی هوا ببوسی ام و بگویی دار و ندارت منم!
بگو...
حساب و کتاب فقط حساب کتاب بوسه هایمان!
باقی اش را شعر کن!
چشم میخواهد،دارم
لب میخواهد،دارم
دست میخواهد،دارم
پا هم میخواهد،که دارم!
تو را خواستن
بوسیدن میخواهد،بلدم!
آغوش گرفتن میخواهد،بلدم!
عاشقی هم میخواهد،که بلدم!
خودت نگاهم کن
که نخواستنت
شجاعت خواست،نداشتم
منطق خواست،نداشتم
عقل هم خواست،که نداشتم!
دارو ندارم به هم ریخته
چه دارم؟چه ندارم؟
کاش از خواب بیدار شوی
بیایی و ببینی میان این برگه ها
وسط حساب کتاب ها درحال گم شدنم؛
بی هوا ببوسی ام و بگویی دار و ندارت منم!
بگو...
حساب و کتاب فقط حساب کتاب بوسه هایمان!
باقی اش را شعر کن!
- ۱.۷k
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط