{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب دوباره،کار دستم داد باران

امشب دوباره،کار دستم داد باران
فهمید دلتنگم، شکستم داد باران

من،واژه واژه باردار شعر بودم
وقتی که دستش رابه دستم، دادباران

من سربه لاکِ خویش بودم،بی هیاهو
هی غربتِ غوغاپرستم، داد باران


با خاطراتم کوچه کوچه گریه کردو
شوری ازآن دریای مستم داد باران

حالا من ویادتو واین بغضِ هر روز
دیدی چگونه کار دستم داد باران
دیدگاه ها (۲)

رفت و چشمم را برایش خانه کردم برنگشت بس دعاها از دل دیوانه ک...

با من غروب را به تماشا نشسته ای آنقدر عاشقانه که تنها نشسته ...

دستور بده شاعر چشمان تو باشممجبور که نه ...گوش به فرمان تو ب...

من هستم و دوباره دلی بی قرار تواین کوچه های خسته ی چشم انتظا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط