{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدربزرگم نصفه شب قلبش درد گرفت

پدربزرگم نصفه شب قلبش درد گرفت
بردیمش بیمارستان ، پرستاره میپرسه
سکته کرده ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
گفتم : نه ، دیدیم خوابه ، یواشکی
آوردیمش ختنه اش کنیم..
دیدگاه ها (۳)

bale in jori yast moteasefane...

♚خنده هایم را در هفت سالگی ام جا گذاشتم ✘نمیگوییم دیگر نخندی...

: دیروز حوصله م سر رفته بود زنگ زدم 118 گفتم:شماره ادیسون لط...

خدایــــــــــــــــــابه حد کافی خیال بافتم و تنم کردمیه ک...

کوچولوی من🦋پارت۲ته(چند ساعت بود که ا.ت رو برده بودن عمل.پرست...

دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط