دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)
p8
چشمام رو باز کردم
نور کم کم داره از پنجره بیرون میزنه
آاااخ چرا انقد سرم درد میکنه؟
چشمام تار میبینه
به خودم اومدم
زمین پر از شیشه خورده و خون بود
وحشت کردم
یادم نیست دیشب چه اتفاقی افتاده
یور به خودت بیا ... دیشب چه اتفاقی افتاد ؟
گوشیم رو برداشتم
ساعت دو نصفه شب بود
ولی اگه این اتفاق توی خونه من بوده یعنی واسه اوناهم اتفاقی افتاده
سریع گوشیمو برداشتم به یوری زنگ زدم
جواب نداد
به کیفر زنگ زدم
قطع کرد
به جی جی زنگ زدم ، اونم جواب نداد
واقعا نمیدونم
سریع خودمو انداختم توی حموم دوش گرفتم
منتظر یه پیام ازشون شدم
واقعا دلم تاب نداشت
زنگ زدم به پدربزرگ
سریع گوشی رو برداشت و این تقریبا غیر ممکن بود
گفتم : سلام پدربزرگ یوری...
گفت : یوری حالش خوبه ، دیشب وقتی گوشه سالن خوابت برده بود جی جی به میز شیشه ای خورد و ناخواسته اونو شکست
گفتم : کیفر حالش خوبه ؟ یوری دقیقا جه آسیبی دیده؟ جی جی حالش چطوره ؟
گفت : حال همشون خوبه ولی تو نمیتونی تا چند وقت اونجا بمونی
گفتم : مرتبش میکنم ، کلا یه ذره شیشه خوردس
همون لحظه نگاهم به سالن افتاد که از این سو به اون سو کلا شیشه ریخته بود
گفت : اگه نمیای پیش ما پس میخوای کجا بری؟
لحنش تند بود
گفتم : میرم پیش کیفر
گفت : با پسر غریبه زندگی کنی؟
گفتم : اون دوست منه
گفت : ولی...
قطع کردم
یه ساک کوچیک با کوله مدرسه م برداشتم و لباسای تنمون یکم مرتب کردم رفتم سمت در خونه کیفر
زنگ زدم
کیرن ، خوابالو با چشمای پف کرده در رو باز کرد
گفتم : سلامم
گفت : این وقت صب چرا اینجایی؟
گفتم : کیفر کجاست ؟
گفت : خوابه
گفتم : بهش بگو بیاد
گفت : چیکار داری ؟
گفتم : قراره یه مدت کوتاه با شما زندگی کنم
گفت : جدییی؟
ذوق کرد
کیفر اومد دم در
طعنه آمیز گفت : این وقت صب کابوس دیدی که اومدی اینجا ؟
گفتم : نه ولی قراره یه چند وقت مهمونتون باشم
گفت : چ..ی چیییی؟!
گفتم : تا وقتی کارای خونه م تموم شه اینجام ، شاید فقط یکی دو روز
گفت : آها پس بیا تو
اومدم تو
گفتم : اتاق اضافی دارید ؟؟
کیرن گفت : میتونی تو اتاق قبلی مامان بمونی
کیفر تند گفت : نه اونجا نمیشه
گفتم : واقعا جا هست ؟
کیفر گفت : تو برو تو اتاق من
سرخ شدم
گفتم : چی؟ چرا؟
گفت : من پیش کیرن میخوابم ، یا اگه مشکل نداری میتونیم پیش هم باشیم
گفتم : نه نه نه من مشکل دارم
گفت : پس بدو ، خودت میدونی کجاست
گفتم : واقعااا ممنون
و بدو بدو رفتم تو اتاق
با ذوق روی تخت نشستم
با فکر ازینکه کیفر اینجا میخوابه سرخ شدم
خودمو توی پتوی نرم گم کردم و خوابم برد
...
چشمام رو باز کردم
نور کم کم داره از پنجره بیرون میزنه
آاااخ چرا انقد سرم درد میکنه؟
چشمام تار میبینه
به خودم اومدم
زمین پر از شیشه خورده و خون بود
وحشت کردم
یادم نیست دیشب چه اتفاقی افتاده
یور به خودت بیا ... دیشب چه اتفاقی افتاد ؟
گوشیم رو برداشتم
ساعت دو نصفه شب بود
ولی اگه این اتفاق توی خونه من بوده یعنی واسه اوناهم اتفاقی افتاده
سریع گوشیمو برداشتم به یوری زنگ زدم
جواب نداد
به کیفر زنگ زدم
قطع کرد
به جی جی زنگ زدم ، اونم جواب نداد
واقعا نمیدونم
سریع خودمو انداختم توی حموم دوش گرفتم
منتظر یه پیام ازشون شدم
واقعا دلم تاب نداشت
زنگ زدم به پدربزرگ
سریع گوشی رو برداشت و این تقریبا غیر ممکن بود
گفتم : سلام پدربزرگ یوری...
گفت : یوری حالش خوبه ، دیشب وقتی گوشه سالن خوابت برده بود جی جی به میز شیشه ای خورد و ناخواسته اونو شکست
گفتم : کیفر حالش خوبه ؟ یوری دقیقا جه آسیبی دیده؟ جی جی حالش چطوره ؟
گفت : حال همشون خوبه ولی تو نمیتونی تا چند وقت اونجا بمونی
گفتم : مرتبش میکنم ، کلا یه ذره شیشه خوردس
همون لحظه نگاهم به سالن افتاد که از این سو به اون سو کلا شیشه ریخته بود
گفت : اگه نمیای پیش ما پس میخوای کجا بری؟
لحنش تند بود
گفتم : میرم پیش کیفر
گفت : با پسر غریبه زندگی کنی؟
گفتم : اون دوست منه
گفت : ولی...
قطع کردم
یه ساک کوچیک با کوله مدرسه م برداشتم و لباسای تنمون یکم مرتب کردم رفتم سمت در خونه کیفر
زنگ زدم
کیرن ، خوابالو با چشمای پف کرده در رو باز کرد
گفتم : سلامم
گفت : این وقت صب چرا اینجایی؟
گفتم : کیفر کجاست ؟
گفت : خوابه
گفتم : بهش بگو بیاد
گفت : چیکار داری ؟
گفتم : قراره یه مدت کوتاه با شما زندگی کنم
گفت : جدییی؟
ذوق کرد
کیفر اومد دم در
طعنه آمیز گفت : این وقت صب کابوس دیدی که اومدی اینجا ؟
گفتم : نه ولی قراره یه چند وقت مهمونتون باشم
گفت : چ..ی چیییی؟!
گفتم : تا وقتی کارای خونه م تموم شه اینجام ، شاید فقط یکی دو روز
گفت : آها پس بیا تو
اومدم تو
گفتم : اتاق اضافی دارید ؟؟
کیرن گفت : میتونی تو اتاق قبلی مامان بمونی
کیفر تند گفت : نه اونجا نمیشه
گفتم : واقعا جا هست ؟
کیفر گفت : تو برو تو اتاق من
سرخ شدم
گفتم : چی؟ چرا؟
گفت : من پیش کیرن میخوابم ، یا اگه مشکل نداری میتونیم پیش هم باشیم
گفتم : نه نه نه من مشکل دارم
گفت : پس بدو ، خودت میدونی کجاست
گفتم : واقعااا ممنون
و بدو بدو رفتم تو اتاق
با ذوق روی تخت نشستم
با فکر ازینکه کیفر اینجا میخوابه سرخ شدم
خودمو توی پتوی نرم گم کردم و خوابم برد
...
- ۶۱۰
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط