{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند شاتی

چند شاتی
P:اخر
ات: هق تو مگ عاشقمی
تهیونگ: معلومه ک عاشقتم اگ نبودم ک نمیبوسیدمت و از روزی ک ترو دیدم
ات: رفتم بغلش کردم
ات: اگ راضی نشدن چی؟
تهیونگ: نگران نباش میشن چند روز دیگه بهشون میگم
ات: باشه
تهیونگ: الانم بخواب بهش فکر نکن بیب
ات: باشه شب بخیر تهیونگ اومد و پیشونیمو بوس کرد
تهیونگ: شب بخیر پا شد رفتم و منم روی تخت دراز کشیدم و چشمام کم کم گرم شدن و خوابیدم
چند روز بعد:
ات: واییی تهیونگ من استرس دارم اگ راضی نشدن چییی؟
تهیونگ: نگران نباش بیب راضی میشن
ات: هوففف امید وارم
تهیونگ: خب بریم
ات: اهوم بریم تهیونگ دستمو گرفت و رفتیم پایین
ات و تهیونگ: ما عاشق همیم
مامان و باباشون: چیییی
تهیونگ: ما عاشقش همیم اگ خوبی مارو میخواین قبول کنین
مامان ات: من نمیدونم حرف حرف باباتونه
بابای ات: خب.....
ات: خب چی
تهیونگ: بابا بگو دیگ استرس میدی ب ادم
بابای ات: خب قبوله
ات و تهیونگ: چییی واقا
بابای ات: اره(خنده) منو تهیونگ با ذوق ب هم دیگه نگاه کردیم و تهیونگ بغلم کرد
مامان ات: کفترای عاشقو نگا
بابای ات: خب بسه دیگه مارو هم بغل کنین چون ما قبول کردیم
رفتیم و مامان و بابامونو بغل کردیم و اینجوری شد ک منو تهیونگ ی زندگی خیلی خوبی ساختیم
ایزی ایزی تاماممممم🗿
دیدگاه ها (۳۸)

P:1ات: با نوازش موهام از خواب بیدار شدم چشمامو باز کردم دیدم...

وقتی وسط دعوا بهشون مشتو لگد میزنی و اونا اسیب میبینن(اونا چ...

چند شاتی P:1و بازم ی روز دیگ حعی از تخت نازنیم دل کندم و رفت...

P:1|چند شاتی|ات ویو: این چند روز جیمین اصلا بهم اهمیت نمیده ...

وحشی پارت 16 +۱۸30 مین بعد تهیونگ پیاده بشیم یکم هوا بخوریم ...

رفتیم سمت عمارت مامان کوک و باباش )) علامت خانم جعون م ک*م.ک...

وحشی پارت25+۱۸ سرمو گذاشتم روی پای تهیونگ کم کم خوابم برد 10...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط