{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزغاله‌ ی سیاهی

بزغاله‌ ی سیاهی
که قصه‌ نویس
در قصه‌ اش چیزی از آن ننوشت
من بودم.
گرگی گرسنه نبودم
که پشت درِ خانه‌ ی تو
دست به کیسه‌ ی آرد فرو ببرم
برای گول زدنت!
حبه‌ ی انگوری که شراب را
از سرکه شدن نجات می‌ دهی!
دروغ نگفتم به تو هرگز
و نخواستم سیاهی دستانم را
از تو پنهان کنم
در طمع بوسیدنت
تو اما
در خانه را روی من باز نکردی
و گرگ روزگار مرا خورد


یغما گلرویی
دیدگاه ها (۱)

شبِ تاریکِ یه خیابونمشکلِ تصویرِ ماه تو چاهمقدِ عمر «فروغ» ک...

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته...جهانی که هر انسانی تو اون ...

دلِ ما حرفِ حساب حالیش نبودجمع و ضرب، حساب کتاب، حالیش نبودت...

یک روز،بل‌که پنجاه سال دیگرموهای نوه ات را نوازش می کنیدر ای...

"حبه ی انگور"بزغاله‌ ی سیاهیکه قصه‌ نویسدر قصه‌ اش چیزی از آ...

من عاشق تو بودم!من بودم !!!من گرگی گرسنه نبودم ک پشت درب خان...

معظمه جهانشاهی

چیزی درست نمیشه با ببخشید ◄°l||l° لایک و ؋ـالو یاבت نرـہ ب...

نه این برخورد دوگانه نیست !بلکه استفاده از سیاست چماق و هویج...

به یاد اونروزیکه صدای آواز ایران برای همیشه خاموش شد..😢🖤#های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط