{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"حبه ی انگور"

"حبه ی انگور"

بزغاله‌ ی سیاهی

که قصه‌ نویس

در قصه‌ اش چیزی از آن ننوشت

من بودم.

گرگی گرسنه نبودم

که پشت درِ خانه‌ ی تو

دست به کیسه‌ ی آرد فرو ببرم

برای گول زدنت!

حبه‌ ی انگوری که شراب را

از سرکه شدن نجات می‌ دهی!

دروغ نگفتم به تو هرگز

و نخواستم سیاهی دستانم را

از تو پنهان کنم

در طمع بوسیدنت

تو اما

در خانه را روی من باز نکردی

و گرگ روزگار مرا خورد..
دیدگاه ها (۱)

"وصیت"وقتی سنگین بشه خوابم قدِ خاکای یه چاله،وقتی که این تنِ...

،

.

بعللللللله

بزغاله‌ ی سیاهیکه قصه‌ نویسدر قصه‌ اش چیزی از آن ننوشتمن بود...

من عاشق تو بودم!من بودم !!!من گرگی گرسنه نبودم ک پشت درب خان...

گرگ‌ها وارد روستا شدند  و با خیانت سگ‌ها، اهل ده و حیوونای ا...

خواستم بگویم خسته امچراغ ها را خاموش می کنم‌و به تاریکی سلام...

معظمه جهانشاهی

آخرین خبر : ای ماه سر به مهر ! سر از سجده بر ندار/ بسته ویژه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط