{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلِ ما حرفِ حساب حالیش نبود

دلِ ما حرفِ حساب حالیش نبود
جمع و ضرب، حساب کتاب، حالیش نبود
تو یه چش به هم زدن گُر می گرفت
عشقِ بی رنج و عذاب حالیش نبود
دنبالِ سرابِ چشمات می دوید
نرسیدن به سراب حالیش نبود
حرفای خودش رُ رُکُ راس می زد
حرف زدن پشتِ نقاب حالیش نبود
توی خواب زندگی می کرد همیشه
الکی بودنِ خواب حالیش نبود
من می ترسوندمش از آخِرِ کار
اما ترس و اضطراب حالیش نبود
حالا هی بهش میگم: دیدی نموند؟
دیدی اون شعرای ناب حالیش نبود؟
اما دل تو سینه مُرده! ساکته
اون از اولم جواب حالیش نبود
(یغما گلرویی)
دیدگاه ها (۱)

بزغاله‌ ی سیاهیکه قصه‌ نویسدر قصه‌ اش چیزی از آن ننوشتمن بود...

شبِ تاریکِ یه خیابونمشکلِ تصویرِ ماه تو چاهمقدِ عمر «فروغ» ک...

یک روز،بل‌که پنجاه سال دیگرموهای نوه ات را نوازش می کنیدر ای...

روی تراسِ داغِ بعد از ظهر، پیراهنا رو باد پوشیدهچن وقته که ب...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت سوم: اعترافِ بی‌محابا و اشغالِ غیرقا...

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

بریم✨ با این حرف های اون دختر تو خیلی عصبانی شدی و اضطراب رو...

"Silent Voice"پارت دهم¹⁰دیشب، بعد از خاموش شدن آتش، بچه‌ها ی...

شروع ✨کامیل که هنوز سر پا بود قدم هاشو سریع برداشت و خودشو ب...

ددی مافیاپارت ۲________________________🌜🌕🌛__________________...

KIM V

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط