دلِ ما حرفِ حساب حالیش نبود
دلِ ما حرفِ حساب حالیش نبود
جمع و ضرب، حساب کتاب، حالیش نبود
تو یه چش به هم زدن گُر می گرفت
عشقِ بی رنج و عذاب حالیش نبود
دنبالِ سرابِ چشمات می دوید
نرسیدن به سراب حالیش نبود
حرفای خودش رُ رُکُ راس می زد
حرف زدن پشتِ نقاب حالیش نبود
توی خواب زندگی می کرد همیشه
الکی بودنِ خواب حالیش نبود
من می ترسوندمش از آخِرِ کار
اما ترس و اضطراب حالیش نبود
حالا هی بهش میگم: دیدی نموند؟
دیدی اون شعرای ناب حالیش نبود؟
اما دل تو سینه مُرده! ساکته
اون از اولم جواب حالیش نبود
(یغما گلرویی)
جمع و ضرب، حساب کتاب، حالیش نبود
تو یه چش به هم زدن گُر می گرفت
عشقِ بی رنج و عذاب حالیش نبود
دنبالِ سرابِ چشمات می دوید
نرسیدن به سراب حالیش نبود
حرفای خودش رُ رُکُ راس می زد
حرف زدن پشتِ نقاب حالیش نبود
توی خواب زندگی می کرد همیشه
الکی بودنِ خواب حالیش نبود
من می ترسوندمش از آخِرِ کار
اما ترس و اضطراب حالیش نبود
حالا هی بهش میگم: دیدی نموند؟
دیدی اون شعرای ناب حالیش نبود؟
اما دل تو سینه مُرده! ساکته
اون از اولم جواب حالیش نبود
(یغما گلرویی)
- ۳.۰k
- ۲۱ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط