{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی جیمین

تکپارتی جیمین

یه روز بارونی، جیمین از خواب بیدار شد. پنجره رو باز کرد، بوی بارون پیچید تو اتاقش. حس عجیبی داشت، یه جور بی‌قراری که نمی‌تونست دلیلشو بفهمه. لباس پوشید، یه کاپشن سبک برداشت و بدون هدف خاصی، از خونه بیرون زد. قدم‌زنان تو کوچه‌های سئول می‌رفت، بارون آروم روی شونه‌هاش می‌ریخت.

بعد از چند دقیقه پیاده‌روی، جلوی یه کوچه‌ی باریک ایستاد. تابلو قدیمی و زنگ‌زده‌ای بالا بود که روش نوشته شده بود: «درخت آرزوها». جیمین تا حالا همچین جایی ندیده بود. حس کنجکاوی گرفتتش. قدم گذاشت تو کوچه.

کوچه تاریک بود، اما تهش یه نور سبز-طلایی می‌درخشید. وقتی به ته کوچه رسید، یه باغ کوچیک دید. وسط باغ، یه درخت خیلی بزرگ بود. برگ‌هاش مثل ستاره می‌درخشیدن و از شاخه‌هاش، تکه‌کاغذهایی آویزون بود.

یه پیرزن با موهای سفید و چشمای درخشان کنارش نشسته بود. جیمین آروم جلو رفت و پرسید: «این چیه؟»

پیرزن لبخند زد و گفت:
«اینجا درخت آرزوهاست. هر کی آرزویی داره، می‌تونه یه کاغذ بهش آویزون کنه. اما… فقط اونا که آرزوشون از ته دل باشه، جواب می‌گیرن.»

جیمین کمی فکر کرد. بعد از لحظه‌ای مکث، از پیرزن یه کاغذ گرفت، روش نوشت:
«می‌خوام صدای من بتونه دل مردم رو لمس کنه. می‌خوام وقتی می‌خونم، حتی اگه یه نفر باشه، حس کنه که تنها نیست.»

کاغذ رو به شاخه آویزون کرد. پیرزن با لبخند گفت:
«خوب نوشتی. اما باید بدونی، برای رسیدن به این آرزو، باید قلبت رو خالص کنی.»

جیمین تعجب کرد: «چطور؟»

پیرزن آروم گفت:
«هر بار که بخوای بخونی، یادت بیاد برای کی می‌خونی. برای دل مردم، نه برای شهرت یا تایید بقیه. وقتی اینو یادت باشه، آرزوت به حقیقت می‌پیونده.»

جیمین با تعجب سری تکون داد و برگشت خونه. از اون روز به بعد، تمریناش فرق کرد. دیگه فقط تمرکز نمی‌کرد روی تکنیک، بلکه سعی می‌کرد تو هر نت، احساس واقعی‌ش رو بریزه. هر شعری که می‌خوند، مثل یه قصه بود، مثل حرفی که به کسی می‌زد که دلش گرفته.

کم‌کم، مردم متوجه شدن. حتی طرفدارایی که همیشه می‌گفتن صداش خوبه، حالا می‌گفتن:
«جیمین، آهنگات حس عجیبی داره. وقتی می‌شنومشون، انگار یکی داره باهام حرف می‌زنه.»

چند ماه گذشت. یه شب، جیمین دوباره برگشت به همون کوچه، اما… خبری از درخت نبود. انگار همه چیز محو شده بود. فقط یه برگ کوچیک زیر پای جیمین بود. خم شد و برداشتش. روش نوشته بود:

ادامه در کامنت
دیدگاه ها (۷)

پارت دوم ( پارت اول دوباره گذاشتم کیوتیام )از اون شب به بعد،...

پارت سوم ( اخر )فلورا روبه‌روی جیمین ایستاده بود. اما نه در ...

تکپارتی جیمینهوا گرفته بود. آسمون خاکستری و دلگیر بود و باد ...

طوری که عاشق این اهنگ هستم 😍کل احساساتم نشون میده

#سناریودرخواستی #درخواستی وقتی رپر گروه بلک پینک هستی و عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط