{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من بمان

با من بمان

یوسانو : الان بیدارشون میکنم اهم اهم
ببببببیییییدددددداااااااررررررررشششششوووووووو دین درین دین دین درین دین دین

*همه با صدای عربده ی یوسانو از خواب پاشدن

فوکوزاوا: ما کجایم؟ ......‌ موری

موری :بله

فوکوزاوا: چی پشت لباسم دید که خودم ندیدم

موری : هن؟

فوکوزاوا: دستت را از روی سینه ام بردار

موری سریع دستش را برداشت

رانپو : یکی خلاصه کنه

آتسوشی : ما توی بیابونیم موهبتمون کار نمیکنه گوشی کار نمیکنه

رانپو : چی کار میکنه ؟

آتسوشی : معده ام

رانپو : 🤨

آتسوشی : من گشنه اممممممممم

رانپو : منم

تاچیهارا : بیاید بخوریدش........ این ابنبات را میگم

رانپو: ابنبات ؟

تاچیهارا : اهم مثل اینکه خونه جا گذاشتم

آتسوشی : کی گفته با نمکی ؟

تاچیهارا: مامانت

آتسوشی : اوکی عادی مامان من با همه دشمنی داره

تاچیهارا:منظورت چی بود

آتسوشی : من اعتقاد کسی که به تو گفت با نمکی دشمن تو هست
دیدگاه ها (۱۵)

واسه پارت بعد ۱۰ کامنت ۱۰ لایک

با من بمان آتسوشی از جاش بلند شد فوکوزاوا : اممم خوب الان چی...

با من بمان دازای *با سردرد از خواب بیدار شدم برای من عادی بو...

با من بمان

شروع رمان: "شرابی از جنس نفرت"

پارت بیست و یکم گوشه ای از تاریکی .............ـمکان فعلی: س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط