مخملی
مخملی
part 37
جونگ کوک عاشق نaله های پسر شده بود. کار دستشو سریع تر میکنه
کوک- صدای نaله هات قشنگترین موسیقی ایه که شنیدم!
تهیونگ با شنیدن این حرف از جونگکوک ناخواسته نaله هاش بیشتر میشه از حرکت سریع دستای جونگکوک. به کمرش قوص میده و چشاشو میبنده و به کاناپه چنگ میزنه.
جونگکوک خم میشه در گوش پسر حرفای تحrیک آمیزی میزنه و بوسه های ریزی رو جای جای صورتش میزاره و تهیونگ با کمک نجوا های جونگکوک کنار گوشش و همینطور سرعت دستاش با نaله بلندی تو دست جونگکوک به اوج میرسه.
جونگکوک دستشو بالا میاره و مقابل صورت تهیونگ قرار میده.
کوک- اینم اب هلو!
تهیونگ چشم های خمارشو باز میکنه و به مایع شیری رنگ که از لای انگشتای جونگکوک چکه میکرد و لیز میخورد نگاه میکنه.
ته- ا..این..چرا این رنگیه پس..؟
کوک- خب این آب هلو خاصه..هیچ جا ازش نیست جز تو تو!
جونگکوک انگشتشو وارد دهنش میکنه و مکی میزنه.
کوک- اومم خوشمزست
ته-..منم میخواامم!
کوک- نمیشه تو بخوری خوشت نمیاد آخه زیادی شیرینه دلتو میزنه..حالا به نظرت برای امروز بسته؟
ته-..چی بسه؟
کوک- این کاری که کردم میخوای بازم؟
ته- اب هلو..؟
کوک- اره
پسر یکم فکر میکنه...واقعا لذت بخش بود براش و باز هم میخواست! با خجالت سرشو به تایید تکون میده.
جونگکوک با دیدن تایید پسر، دوباره دستشو دور عض....و پسر حلقه میکنه و هند..جاب میره.
تهیونگ با حس دوباره انگشتای مرد رو عض...وش نaله ای میکنه و این دفعه به شونه های جونگکوک چنگ میزنه و رد ناخناشو روش میندازه.
جونگکوک که عاشق نaله های پسر شده بود کم مونده بود عض..و خودش هم سیخ بشه اما جلوی خودش رو میگرفت چون دوست نداشت بزنه زیر قولش.
به کارش ادامه میده و لبaی پسرو کوتاه و تند تند پشت سر هم میبوسه.( برای اولین بار بوس :))))))) )
تهیونگ با حس لبaی جونگکوک برای اولین بار رو لبaی خودش چشای خمارشو باز میکنه و به جونگکوک نگاه میکنه.
با تند تر شدن حرکت دست جونگکوک نaله میکنه ولی چشاشو باز نگه میداره و به جونگکوک نگاه میکنه.
جونگکوک که برای اولین بار لب شیرین پسر رو بوسیده بود به چشمای خمارش نگاه میکنه و دوباره بوسه ای روش میزاره.
کوک- پسر کوچولوم خالی شو برام بیا!
تهیونگ که انگار منتظر این حرف جونگکوک بود برای دومین بار با نaله بلندی خالی میشه بین انگشتای جونگکوک.
جونگکوک دوباره اون کارشو تکرار میکنه و انگشتش و وارد دهنش میکنه و مک میزنه. پسر رو بغل میگیره. چند دقیقه ای همینجوری تو بغل هم تو سکوت شیرینشون گذشتتا اینکه توسط جونگکوک این سکوت شکسته شد.
کوک- تهیونگ...یچیزی بگم؟
تهیونگ دستاشو دور گrدن جونگکوک حلقه میکنه.
ته- هوم؟
کوک- به یونگی حسودیم میشه...میدونی چرا؟
ته- چرا؟
کوک- چون ازت سه تا طوله داره...ولی من ندارم!
تهیونگ با این حرف کمی تکون میخوره که جونگکوک حلقه دستاشو دور کمر تهیونگ محکم تر میکنه.
کوک- من نمیخوام اذیتت کنم!...راستی ته..چند سالته الان؟
ته- عوم...۲۴ سالمه ( اینو محض اطلاع بگم که الان هفت ماه گذشته و جونگکوک ۲۶ و یونگی ۲۷ سالشون شده)
کوک- اوه...پسر کوچولوم بزرگ شده!
ته-...اگه تو حالت گربه ای نبودم الان فقط ۱۹ سالم بود!
کوک- چرا خودتو گرفتی؟ بزرگ شدی...من نمیخوام زود بزرگ بشی!
ته- تقصیر خودتون بود میخواستید باهام بحث نکنید منم قهر نکنم!
کوک- دیگه این کارو نکن...قول؟
جونگکوک انگشت کوچیکشو بالا میاره. تهیونگ نگاهی به انگشتش میندازه و اونم انگشت کوچیکشو به انگشت جونگکوک گره میزنه.
ته- به شرط اینکه شما هم اذیت نکنید!
جونگکوک تهیونگو با لبخند محکم بغل میکنه.
کوک- باشه باشه عزیز دلم!
جونگکوک پسر رو به سمت حموم هدایت میکنه.
کوک- برو دوش بگیر لبsس برات بیارم
part 37
جونگ کوک عاشق نaله های پسر شده بود. کار دستشو سریع تر میکنه
کوک- صدای نaله هات قشنگترین موسیقی ایه که شنیدم!
تهیونگ با شنیدن این حرف از جونگکوک ناخواسته نaله هاش بیشتر میشه از حرکت سریع دستای جونگکوک. به کمرش قوص میده و چشاشو میبنده و به کاناپه چنگ میزنه.
جونگکوک خم میشه در گوش پسر حرفای تحrیک آمیزی میزنه و بوسه های ریزی رو جای جای صورتش میزاره و تهیونگ با کمک نجوا های جونگکوک کنار گوشش و همینطور سرعت دستاش با نaله بلندی تو دست جونگکوک به اوج میرسه.
جونگکوک دستشو بالا میاره و مقابل صورت تهیونگ قرار میده.
کوک- اینم اب هلو!
تهیونگ چشم های خمارشو باز میکنه و به مایع شیری رنگ که از لای انگشتای جونگکوک چکه میکرد و لیز میخورد نگاه میکنه.
ته- ا..این..چرا این رنگیه پس..؟
کوک- خب این آب هلو خاصه..هیچ جا ازش نیست جز تو تو!
جونگکوک انگشتشو وارد دهنش میکنه و مکی میزنه.
کوک- اومم خوشمزست
ته-..منم میخواامم!
کوک- نمیشه تو بخوری خوشت نمیاد آخه زیادی شیرینه دلتو میزنه..حالا به نظرت برای امروز بسته؟
ته-..چی بسه؟
کوک- این کاری که کردم میخوای بازم؟
ته- اب هلو..؟
کوک- اره
پسر یکم فکر میکنه...واقعا لذت بخش بود براش و باز هم میخواست! با خجالت سرشو به تایید تکون میده.
جونگکوک با دیدن تایید پسر، دوباره دستشو دور عض....و پسر حلقه میکنه و هند..جاب میره.
تهیونگ با حس دوباره انگشتای مرد رو عض...وش نaله ای میکنه و این دفعه به شونه های جونگکوک چنگ میزنه و رد ناخناشو روش میندازه.
جونگکوک که عاشق نaله های پسر شده بود کم مونده بود عض..و خودش هم سیخ بشه اما جلوی خودش رو میگرفت چون دوست نداشت بزنه زیر قولش.
به کارش ادامه میده و لبaی پسرو کوتاه و تند تند پشت سر هم میبوسه.( برای اولین بار بوس :))))))) )
تهیونگ با حس لبaی جونگکوک برای اولین بار رو لبaی خودش چشای خمارشو باز میکنه و به جونگکوک نگاه میکنه.
با تند تر شدن حرکت دست جونگکوک نaله میکنه ولی چشاشو باز نگه میداره و به جونگکوک نگاه میکنه.
جونگکوک که برای اولین بار لب شیرین پسر رو بوسیده بود به چشمای خمارش نگاه میکنه و دوباره بوسه ای روش میزاره.
کوک- پسر کوچولوم خالی شو برام بیا!
تهیونگ که انگار منتظر این حرف جونگکوک بود برای دومین بار با نaله بلندی خالی میشه بین انگشتای جونگکوک.
جونگکوک دوباره اون کارشو تکرار میکنه و انگشتش و وارد دهنش میکنه و مک میزنه. پسر رو بغل میگیره. چند دقیقه ای همینجوری تو بغل هم تو سکوت شیرینشون گذشتتا اینکه توسط جونگکوک این سکوت شکسته شد.
کوک- تهیونگ...یچیزی بگم؟
تهیونگ دستاشو دور گrدن جونگکوک حلقه میکنه.
ته- هوم؟
کوک- به یونگی حسودیم میشه...میدونی چرا؟
ته- چرا؟
کوک- چون ازت سه تا طوله داره...ولی من ندارم!
تهیونگ با این حرف کمی تکون میخوره که جونگکوک حلقه دستاشو دور کمر تهیونگ محکم تر میکنه.
کوک- من نمیخوام اذیتت کنم!...راستی ته..چند سالته الان؟
ته- عوم...۲۴ سالمه ( اینو محض اطلاع بگم که الان هفت ماه گذشته و جونگکوک ۲۶ و یونگی ۲۷ سالشون شده)
کوک- اوه...پسر کوچولوم بزرگ شده!
ته-...اگه تو حالت گربه ای نبودم الان فقط ۱۹ سالم بود!
کوک- چرا خودتو گرفتی؟ بزرگ شدی...من نمیخوام زود بزرگ بشی!
ته- تقصیر خودتون بود میخواستید باهام بحث نکنید منم قهر نکنم!
کوک- دیگه این کارو نکن...قول؟
جونگکوک انگشت کوچیکشو بالا میاره. تهیونگ نگاهی به انگشتش میندازه و اونم انگشت کوچیکشو به انگشت جونگکوک گره میزنه.
ته- به شرط اینکه شما هم اذیت نکنید!
جونگکوک تهیونگو با لبخند محکم بغل میکنه.
کوک- باشه باشه عزیز دلم!
جونگکوک پسر رو به سمت حموم هدایت میکنه.
کوک- برو دوش بگیر لبsس برات بیارم
- ۱۲۲
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط