صدای دست و جیغها بالا میرود که چشمهایم را باز میکنم و با اولین ...
"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟿"
صدای دست و جیغها بالا میرود که چشمهایم را باز میکنم و با اولین فشفشهای که در آسمان منفجر میشود و نورهای رنگارنگی از خود ساطع میکند مواجه میشوم
لبخند کمرنگی میزنم و به دیگر فشفشههایی که یکی پس از دیگری پرتاب شده و منفجر نیشوند خیره میشوم
ا.ت واقعا حق داشت آتشبازی برج ایفل بسیار با شکوه بود
نفسم را آه مانند بیرون میفرستم و میخواهم برگردم که عطر آشنایی زیر بینیم میپیچد
یک لحظه نفسم میبرد
من صاحب این عطر را خوب میشناختم
من مطمئنم این عطر فقط متعلق به یک نفر است
سرم را تکان میدهم تا بلکم این سراب از سرم بپرد که با دیدن نیمرخش سر جایم خشک میشود
انگار تمام عضلات بدنم از کار افتاده است
خودش بود ؟ او ا.ت من بود ؟
ــــ ا.ت
صدایم انقدر آرام است که شک دارم میان آن همه شلوغی شنیده باشد
هنوز مرا ندیده بود
میخواهم به سمتش قدم بردارم که موج جمعیت هلم میدهد و چند قدم عقب میروم
او هم مسیرش را کج میکند و به سمت خروجی مراسم میرود
از میان هرج و مرج افرادی که در آنجا حاضر بودند رد میشوم که از حوضهی دیدم خارج میشود
عصبی چشم میچرخانم که با دیدنش کنار ماشین سیاه رنگی فوری به سمتش میروم
پشتش به من است و چهرهاش را نمیبینم اما لباسش دقیقا همان است
دستم را روی شانهاش میگذارم و اسمش را صدا میزنم که با دیدن چهرهی غریبهای سطل آب یخی روی سرم خالی میشود
+ چیزی شده آقا ؟
با حال خرابی سری به معنای "نه" تکان میدهم و روی یکی از صندلیهای نزدیکم مینشینم
شاید زیادی خوردم که توهم زده بودم اما نه این توهم نبود
من عطرش را حس کرده بودم
عطری را که 𝟺 سال تمام با آن زندگی کرده بودم
من مطمئن بودم که ا.تم را دیده بودم اما باز هم مثل همیشه روی پلهی آخر سقوط کرده بودم ...
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟿"
صدای دست و جیغها بالا میرود که چشمهایم را باز میکنم و با اولین فشفشهای که در آسمان منفجر میشود و نورهای رنگارنگی از خود ساطع میکند مواجه میشوم
لبخند کمرنگی میزنم و به دیگر فشفشههایی که یکی پس از دیگری پرتاب شده و منفجر نیشوند خیره میشوم
ا.ت واقعا حق داشت آتشبازی برج ایفل بسیار با شکوه بود
نفسم را آه مانند بیرون میفرستم و میخواهم برگردم که عطر آشنایی زیر بینیم میپیچد
یک لحظه نفسم میبرد
من صاحب این عطر را خوب میشناختم
من مطمئنم این عطر فقط متعلق به یک نفر است
سرم را تکان میدهم تا بلکم این سراب از سرم بپرد که با دیدن نیمرخش سر جایم خشک میشود
انگار تمام عضلات بدنم از کار افتاده است
خودش بود ؟ او ا.ت من بود ؟
ــــ ا.ت
صدایم انقدر آرام است که شک دارم میان آن همه شلوغی شنیده باشد
هنوز مرا ندیده بود
میخواهم به سمتش قدم بردارم که موج جمعیت هلم میدهد و چند قدم عقب میروم
او هم مسیرش را کج میکند و به سمت خروجی مراسم میرود
از میان هرج و مرج افرادی که در آنجا حاضر بودند رد میشوم که از حوضهی دیدم خارج میشود
عصبی چشم میچرخانم که با دیدنش کنار ماشین سیاه رنگی فوری به سمتش میروم
پشتش به من است و چهرهاش را نمیبینم اما لباسش دقیقا همان است
دستم را روی شانهاش میگذارم و اسمش را صدا میزنم که با دیدن چهرهی غریبهای سطل آب یخی روی سرم خالی میشود
+ چیزی شده آقا ؟
با حال خرابی سری به معنای "نه" تکان میدهم و روی یکی از صندلیهای نزدیکم مینشینم
شاید زیادی خوردم که توهم زده بودم اما نه این توهم نبود
من عطرش را حس کرده بودم
عطری را که 𝟺 سال تمام با آن زندگی کرده بودم
من مطمئن بودم که ا.تم را دیده بودم اما باز هم مثل همیشه روی پلهی آخر سقوط کرده بودم ...
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
- ۱۳.۱k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط