چند قدم به سمتش برمیدارم و میپرسم

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟽"

چند قدم به سمتش برمی‌دارم و می‌پرسم :

ــــ ببخشید مزاحم شدم شما نمی‌دونید ساکنین این خونه کجان ؟

+ با اهل این خونه چه نسبتی داری ؟

ابرویی بالا می‌دهم

معلوم بود از آن پیرزن‌های خاله‌زنک محله است

ــــ از آشناهاشونم

+ نمی‌دونم کجان هر روز این موقع برمی‌گشتن

ــــ چند نفر بودن !؟

+ مگه نمیگی از آشناهاشونی ؟

ــــ هستم می‌خوام بدونم خودشونن یا نه

+ یه زن و یه مرد

آدرس و مشخصات درست بود پس چرا کسی خانه نبود ؟

کارت سیاه‌ رنگی که متعلق به شرکت بود را از جیبم در می‌آورم و به سمتش می‌گیرم

ــــ این شماره‌ی منه لطفا هر وقت اومدن با من تماس بگیرین

کارت را می‌گیرد و سری تکان می‌دهد

+ باشه هر وقت اومدن بهت خبر می‌دم

ــــ خیلی ممنون

با اخم‌هایی درهم برمی‌گردم و سوار ماشین می‌شوم

باز هم نشد

باز هم نرسیده بودم

دلم می‌خواست سرم را به دیوار بکوبم

دیوانه‌وار پایم را بیشتر روی گاز می‌فشارم و سرعتم را بالا می‌برم

بدون هیچ احتیاطی سرعت می‌گیرم که با دیدن ماشینی که از جلو به سمتم می‌آمد سریع فرمان را می‌چرخانم و روی ترمز می‌کوبم

نفس عمیقی می‌کشم و سرم را به صندلی تکیه می‌دهم

دیگر توان نداشتم

واقعا نمی‌توانستم

از ماشین پیاده می‌شوم تا هوایی به کله‌ام بخورد و بلکم آرام گیرد

ناگهان روشنایی برج ایفل که در تاریکی شب به طرز چشمگیری نگاه‌ها را به سمت خود می‌کشید توجهم را جلب کرد

کم و بیش شنیده بودم که در چنین روزی بنا به مناسبتی در برج ایفل آتش‌بازی برگزار می‌شد

حتی پارسال هم به ا.ت قول داده بودم که سال بعد حتما او را به پاریس ببرم تا در این مراسم شرکت کند اما انگار قسمت نبود ...

"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
دیدگاه ها (۲)

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟾"دست‌هایم را در جیب شلوارم فرو برده...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟿"صدای دست و جیغ‌ها بالا می‌رود که چ...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟼"ــــ پس وسایلامون چی ؟ با لحن دلگر...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟻"با این حرفش نورامیدی در دلم روشن ش...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟷𝟹"مامان ــــ دوباره شروع نکن تهیونگ ...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟷𝟼"جیمین ــــ تهیونگ یکم فکر کن به لط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط