من با ایشون یه کار خیلی مهم دارم

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟷"

ــــ من با ایشون یه کار خیلی مهم دارم

با خشم خودکارش را روی میز می‌کوبد و می‌توپد :

+ گفتم که وقت ندارن یه وقت دیگه بیاید

با کف دستم ضربه‌ای روی میز می‌زنم که شانه‌هایش بالا می‌پرد

به سمتش خم می‌شوم و با تحکم می‌گویم :

ــــ صدات و برای من بالا نبر دختر خانم که خوب بلدم کلفتی صدام و نشونت بدم

رنگش پرید و با ترس سری به معنای "باشه" تکان داد که در دفتر لیام باز می‌شود و پسر نسبتا جذابی که میخورد 𝟸𝟻 ساله باشد با اخم ریزی در چارچوب آن قرار می‌گیرد

با دیدن جو سنگین فضا سمتمان می‌آید و رو به منشی‌اش می‌گوید :

لیام ــــ چخبره اینجا این سروصدا‌ها برای چیه ؟

منشی که تا لحظاتی پیش به تته پته افتاده بود با حضور لیام انگار شیر می‌شود و می‌گوید :

+ جناب لی این همون آقاییه که اون روز ازم آدرس گرفت الان اومده اینجا میگه میخواد شما رو ببینه منم هی میگم ...

لیام نمی‌گذارد حرفش تمام شود که با دست علامت می‌دهد ساکت شود و با چشم برایش خط و نشان می‌کشید

سپس رو می‌کند سمت من و با چشمانی سرد و لحنی رسمی می‌گوید :

لیام ــــ بفرمایید اتاق من

پشت سرش راه می‌افتم و وارد اتاقش می‌شوم

روی یکی از کاناپه‌های مهمان می‌نشینم و او نیز در را می‌بندد و روبه‌رویم جای می‌گیرد

لیام ــــ کیم تهیونگ درسته ؟

ــــ لی لیام ؟

ابرویی بالا می‌دهد و و آرنجش رو تکیه گاه چانه‌اش می‌زند

ا.ت هم همین عادت را داشت

هر وقت میخواست راجب مسئله‌ی مهمی صحبت کند همین کار را می‌کرد

لیام ــــ خب می‌شنوم

ــــ ا.ت کجاست ؟

لیام ــــ چه زود رفتی سراغ اصل مطلب

ــــ فقط بهم بگو زنم کجاست ؟

"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
دیدگاه ها (۳)

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟸"تکخند جذابی می‌زند و دقیق در چشمان...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟹"لیام ــــ بس کن تا کی می‌خوای این ...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟶"کلافه دستی به سرم می‌کشم و می‌گویم...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟿"صدای دست و جیغ‌ها بالا می‌رود که چ...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟷𝟼"جیمین ــــ تهیونگ یکم فکر کن به لط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط