پارت ۷ "اخر"
پارت ۷ "اخر"
ساعت ۹ و ۱۷ دقیقه صبح_جونگکوک:
بعد از توضیحات تهیونگ درباره ی اون اتفاق فهمیدم هنوز جای یه فرصت هست.ولی برای اینکه از تصمیمم مطمئن شم بهش گفتم یکم بهم زمان بده.چند روزی گذشت و من مرخص شدم و تهیونگ هم فرستادم سراغ زندگیش تا از دور بتونم چکش کنم و دیدم که همچی اوکیه و میتونم اعتماد کنم؛پس موبایلم رو برداشتم و زنگ زدم بهش و گفتم:
جونگکوک:الو،سلام تهیونگ،من تصمیمم رو گرفتم؛بیا بک بزنیم
از اونور خط تهیونگ یکدفعه دادی از خوشحالی کشید که هم گوش خودش و هم گوش جونگکوک رو اذیت کرد و باعث خنده ی ریز جونگکوک شد.تهیونگ به جونگکوک گفت که تا چند دقیقه دیگه خونه ی جونگکوکه و وقتی رسید عین سگ و گربه پریدن به هم چرا که هردوتاشون یادشون اومد که هردو پشت هم بد گفته بودن و دعوای کودکانه ای رو شروع کرد؛البته اون مابین میخندیدن و قربون صدقه ی هم می رفتن.و اینجوری شد که زوج قشنگ ما دوباره بهم برگشتن.
ساعت ۹ و ۱۷ دقیقه صبح_جونگکوک:
بعد از توضیحات تهیونگ درباره ی اون اتفاق فهمیدم هنوز جای یه فرصت هست.ولی برای اینکه از تصمیمم مطمئن شم بهش گفتم یکم بهم زمان بده.چند روزی گذشت و من مرخص شدم و تهیونگ هم فرستادم سراغ زندگیش تا از دور بتونم چکش کنم و دیدم که همچی اوکیه و میتونم اعتماد کنم؛پس موبایلم رو برداشتم و زنگ زدم بهش و گفتم:
جونگکوک:الو،سلام تهیونگ،من تصمیمم رو گرفتم؛بیا بک بزنیم
از اونور خط تهیونگ یکدفعه دادی از خوشحالی کشید که هم گوش خودش و هم گوش جونگکوک رو اذیت کرد و باعث خنده ی ریز جونگکوک شد.تهیونگ به جونگکوک گفت که تا چند دقیقه دیگه خونه ی جونگکوکه و وقتی رسید عین سگ و گربه پریدن به هم چرا که هردوتاشون یادشون اومد که هردو پشت هم بد گفته بودن و دعوای کودکانه ای رو شروع کرد؛البته اون مابین میخندیدن و قربون صدقه ی هم می رفتن.و اینجوری شد که زوج قشنگ ما دوباره بهم برگشتن.
- ۷۸
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط