پارت ۱
پارت ۱
ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح_جونگکوک:
با صدای الارم از خواب بلند شدم.یکم به دور و برم نگاه کردم و بعد شروع کردم به اماده شدن.لباس فرمم رو تنم کردم و به سمت مدرسه راه افتادم.روز اولم نبود ولی بخاطر میانگرا بودنم هنوز با کسی اشنا نبودم.رسیدم مدرسه و رفتم داخل.مثل همیشه رفتم نشستم سر میزم و درسام رو مرور کردم.همینطور تو حال خودم بودم که یکدفعه دستی اومد روی وسایلم.سرم رو اوردم بالا و یه پسره ره دیدم که معلوم بود قلدره و از شانس بدم با همون یه نگاه فهمیدم جفتمه.سعی کردم عادی نشون بدم و گفتم:
جونگکوک:س-سلام.مشکلی پیشاومده؟
پسره هیچی نگفت و شروع کرد با ورق زدن کتابم تا اینکه رسید به صفحه ای که گوشش درباره ی گرایشم نوشته بودم.با صدای بلند گفتم:
جونگکوک:هی هی داری حریم خصوصیم رو میشکنی
پسره بلند خندید و گفت:
تهیونگ:حریم خصوصی؟از کیتا حالا گی ها و امگا ها حریم خصوصی دارن؟
اومد در گوشم و گفت:
تهیونک:چرا برامون دامن کوتاه نمیپوشی شیک بزنی؟
وقتی اینو بهم گفت اشک تو چشمام شد
ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح_جونگکوک:
با صدای الارم از خواب بلند شدم.یکم به دور و برم نگاه کردم و بعد شروع کردم به اماده شدن.لباس فرمم رو تنم کردم و به سمت مدرسه راه افتادم.روز اولم نبود ولی بخاطر میانگرا بودنم هنوز با کسی اشنا نبودم.رسیدم مدرسه و رفتم داخل.مثل همیشه رفتم نشستم سر میزم و درسام رو مرور کردم.همینطور تو حال خودم بودم که یکدفعه دستی اومد روی وسایلم.سرم رو اوردم بالا و یه پسره ره دیدم که معلوم بود قلدره و از شانس بدم با همون یه نگاه فهمیدم جفتمه.سعی کردم عادی نشون بدم و گفتم:
جونگکوک:س-سلام.مشکلی پیشاومده؟
پسره هیچی نگفت و شروع کرد با ورق زدن کتابم تا اینکه رسید به صفحه ای که گوشش درباره ی گرایشم نوشته بودم.با صدای بلند گفتم:
جونگکوک:هی هی داری حریم خصوصیم رو میشکنی
پسره بلند خندید و گفت:
تهیونگ:حریم خصوصی؟از کیتا حالا گی ها و امگا ها حریم خصوصی دارن؟
اومد در گوشم و گفت:
تهیونک:چرا برامون دامن کوتاه نمیپوشی شیک بزنی؟
وقتی اینو بهم گفت اشک تو چشمام شد
- ۴۲۳
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط