{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

پارت ۸
ددی مافیای من

ویو ا/ت: داشت بارون یه دفعه بوسه اولمونو لب ساحل زیر بارونو یادم اومد
هنوزم تو شکم چطوری؟ چطوری کارمون بعد از چهار سال زندگی به اینجا رسید کاش میشد اون اتفاق نمیوفتاد ولی دیگه تموم شد و..
ویو تهیونگ: رفتم سوار ماشین شدم یادم اومد اونروز غروب لب ساحل بعد از دانشگاه و...
چرا من اینکارو کردم
خدایا چطوری میتونم دوباره زندگیو برگردونم برا اولین بار اشک تو چشماش جمع میشه وقتی خاطراتتونو به یاد میاره و همچنین پسر کوچولوتونو
ا/ت: ماشینو روشن کردم و رفتم تو اتوبان و به سمت ساحل حرکت کردم
تهیونگ: من ه ج ری شده باید دوباره زندگیمونو درست کنم
چطوری یعنی تو به دایون اعتماد کردی اسکل من نمیتونم تحمل کنم حالا که اون رفته جای خالیش برام عذابه
فک کنم بدونم کجا رفته فقط اونجا باش
.
.
.

:بریم برای پارت بعد:
دیدگاه ها (۰)

پارت۹:ددی مافیای من:ویو ا/ت: وای چقد امروز هوا خوبه من عاشق ...

پارت ۷::ددی مافیای من::ا/ت: تهیونگ من دیگه نمیخوام انکار کنم...

part 4 طراحی برای انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط