{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایش نوشتم:

برایش نوشتم:
“به امید فردای بهتر”
دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرد !
بعدهـــــــــــا فهمیدم
آن روز “الف” فردا را
یادم رفته بــــــــــود
دیدگاه ها (۲)

📣 روایت غم‌انگیزی از جدایی بحرین🔹فضای آن روز مجلس، حتی برای ...

"شهید سید امید نصیری سلوشی"متولد:۱۳۸۴/۰۵/۲۰،کرجسید امید، سرب...

ازدواج به اجبارپارت ۱۰ویو چند روز بعد:افسردگی ا.ت بهتر شده ب...

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

𝖕𝖆𝖗𝖙9ساعت یازده شب بود.لیسا در اتاقش نشسته بود. کتاب را باز ...

رئیس جمهور چین به واشنگتن می‌رود؛ جنگ ایران روی میز مذاکره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط