ش مثل شین آباد
ش مثل شین آباد
عروسک هایشان را تکان میدادند و برای آنها لالایی میخواندند و قصه یکی بود، یکی نبود میگفتند تا عروسکشان به خواب رود، آن وقت صورت عروسک زیبایشان را می بوسیدند، رویش پارچه ای می کشیدند تا مبادا سرما بخورد و وقتی مادر صدایشان می کرد انگشت اشاره دست راستشان را روی بینی کوچکشان می گذاشتند و خیلی آهسته میگفتند مامان هیسسس تازه خواباندمش و لبخند مادرانه مادر به دختر کوچکش که شاگردی را در کلاس خودش آموخته بود و الان نقش مادری را ایفا می کرد.
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
عروسک هایشان را تکان میدادند و برای آنها لالایی میخواندند و قصه یکی بود، یکی نبود میگفتند تا عروسکشان به خواب رود، آن وقت صورت عروسک زیبایشان را می بوسیدند، رویش پارچه ای می کشیدند تا مبادا سرما بخورد و وقتی مادر صدایشان می کرد انگشت اشاره دست راستشان را روی بینی کوچکشان می گذاشتند و خیلی آهسته میگفتند مامان هیسسس تازه خواباندمش و لبخند مادرانه مادر به دختر کوچکش که شاگردی را در کلاس خودش آموخته بود و الان نقش مادری را ایفا می کرد.
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
- ۷۴۲
- ۱۵ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط