{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ش مثل شین آباد

ش مثل شین آباد




عروسک هایشان را تکان می‌دادند و برای آن‌ها لالایی می‌خواندند و قصه یکی بود، یکی نبود می‌گفتند تا عروسک‌شان به خواب رود، آن وقت صورت عروسک زیبایشان را می بوسیدند، رویش پارچه ای می کشیدند تا مبادا سرما بخورد و وقتی مادر صدایشان می کرد انگشت اشاره دست راستشان را روی بینی کوچکشان می گذاشتند و خیلی آهسته می‌گفتند مامان هیسسس تازه خواباندمش و لبخند مادرانه مادر به دختر کوچکش که شاگردی را در کلاس خودش آموخته بود و الان نقش مادری را ایفا می کرد. 



#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۲)

ش مثل شین آبادشوق دانش آموزان شین آبادی در شعله های آتش سوخت...

ش مثل شین آباداین که کی یا چی مقصر است یا اصلاً بخاری نفتی، ...

ش مثل شین آبادیادت می آید روزگاری که به مدرسه می رفتی چه شوق...

ش مثل شین آبادروز حادثه آیینه عقد مادر شکست، پدری با صورت خی...

اگه بدون کامنت خوندی حرومت ۳۳

💜 ما سه‌تاییقسمت چهارم و پایانیچند ماه از پیدا شدن نامه گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط